کانون جوانان تاريخانه مقدم بازديدکنندگان عزيز را گرامی ميدارد

 

دانشی که در جهان است را تنها در جهان میتوان يافت نه در کنج اتاق

   

::زندگی نامه شاعر بزرگ ايران ؛ منوچهری دامغانی

   
   

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی از بزرگان شعرا خوش قريحه و شيرين سخن زبان فارسی است. از تاريخ تولدش اطلاع چندان دقيقی بر جای نمانده، جز آنکه می توان گفت در حدود سالهای اواخر قرن چهارم ه.ق و يا سالهای آغازين قرن پنجم ه.ق در دامغان ديده به جهان گشود. و وفاتش را که در جوانی اتفاق افتاده است سال 432 هجری ضبط کرده اند. او عنوان شاعری خود را از منوچهر بن قابوس بن وشمگير امير زياری گرفت که مقارن سالهای 403 تا 423 ه.ق در زمان محمد و مسعود غزنوی در طبرستان و گرگان حکومت می کرد و خراجگزار دربار آنان بوده است.

   
   

احتمالاً سالهايي از عمر شاعر در دربار قابوس بن وشمگير سپری شده و بدين روی منوچهری تخلص کرده است. اما در ديوان او مدحی يا حتی نامی از آن امير نيامده است. از دوران کودکيش آنچه می دانيم آن که در سرزمين دامغان و دشت های خيال انگيز و در تابش آفتاب درخشان و شب های رويا خيزش رشد و نمو يافت و در نوجوانی به گرگان و طبرستان سفر کرد و به خدمت زياريان درآمد، ليکن از آغاز ارتباط او با غزنويان اطلاع روشنی موجود نيست. می توان گفت در زمان لشکر کشی سلطان مسعود غزنوی در سال 426 ه.ق سلطان او را از ری به خدمت خود فرا خوانده است. از اين رو آگاهی از زندگی شاعر جوان دامغانی با توجه به دوران کوتاه زندگيش و به طور کلی کمتر ايستا بودنش در جايي و نيز قشری که از لحاظ اجتماعی بدان وابسته بوده تصوير شفاف و روشنی به دست نمی دهد، اما از نظر ادبی او همواره عنصری را استاد خود خوانده است.

   
   

منوچهری شاعری است لطيف طبع و شيرين سخن، با ذوقی سرشار و حفظی قوی و قريحتی خداداد. در توصيف و تشبيه به ويژه در وصف مناظر طبيعت نقاشی است که با کلک مويين خويش منظره ای را پيش ديده ما مجسم می سازد و به الفاظ وعبارات خشک و بی روح دم مسيحايي می دهد و بدانگونه ترکيبی می سازد که گويي عصاره زيبايي و کمال قرون و اعصار در آن گرد آمده است. همه کس کمان رنگين قوس قزح را ديده و کم و بيش آن را ستوده است ولی کدام کس توانسته است آن را همچون استاد منوچهری شاعرانه و استاد پسند در قالب کوتاهترين عبارت و لطيف و زيبا بيان کند و بسرايد:

   
   

بامدادان بر هوا قوس قزح                            بر مثال دامن شاهنشهی

پنج ديبای ملون بر تنش                               باز جسته دامن هر ديبهی

   
   

يا تجسم سرزدن خورشيد را از پشت کوه بدين استادی و مهارت نقش خواطر سازد و بگويد:

   
   

سر البرز بر زد قرص خورشيد                              چو خون آلود دزدی سر ز مکمن

بکردار چراغ نيم مرده                                        که هر ساعت فزون گرددش روغن

   
         
   

بازگشت

   
         
         

 

دامغان

 
 

فرهنگ مهدويت

 
 

در محضر ولایت

 
 

تاریخ دامغان

 
 

اسناد تاريخی

 
 

اماکن تاريخی

 
 

اماکن مذهبی

 
 

آستان مطهر

 
 

گویش دامغانی

 
 

شهرها و روستاها

 
 

جاذبه های طبیعی

 
 

خبرنامه نگاه جوان

 
 

مطبوعات و خبرگزاریها

 
 

دارالایتام امام سجاد

 
 

پیوندها

 

> تبليغات



سفارش تبليغات:

0232-5253699


> لينکهای مربوط به اين صفحه

 

 
 
 

copy right © 2008-2012 Tarikhaneh.com all right reserved .all graphics copy right by Tarikhaneh