کانون جوانان تاريخانه مقدم بازديدکنندگان عزيز را گرامی ميدارد

 

دانشی که در جهان است را تنها در جهان میتوان يافت نه در کنج اتاق

   

::واژه نامه گويش دامغانی ـ ب

   
   

ب

   
   

ـ بائو (baau): چوبی که به لنگه هزیم می بندند تا به کمک آن هیزم را بر چارپا بار کنند.

ـ بابُو (babo): مصغر باب، پدر بزرگ

ـ باداُو (bado): باد آب، آب معدنی

ـ بادیان (badiyan): نوعی سبزی

ـ باربِند (barbend): طویله تابستانی

ـ باز (baz): تاب، (باز انداختن: تاب بازی کردن)

ـ باجی (bajy): خواهر

ـ باطلِسه (batleseh): باطل السّحر

ـ باغبانو (baqebano): حشره ای شبیه ملخ، جزو جيرجيرک

ـ بافِه (bafe): نخ های پود پارچه یا فرش

ـ بالشم (baleshm): بالش

ـ بالاریز (bala riz): پهن، پشگل حیوانات یا هر آشغال دیگر قابل استفاده در تنور برای سوزاندن.

ـ بالِش مار (baleshmar): بالشتک مار، نوعی سوسک سیاه و درشت.

ـ بالهنگ (balhang): بارهنگ

ـ بُته (botte): بوته

ـ بِرار (berar): برادر

ـ بَربَری (barbary): تقلید

ـ بَرزِخ (barzekh): ناراحت

ـ بَرزِق (barzeq): رنجش ، (بَرزق شدن: رنجيده خاطر شدن)

ـ برقی (barqy): تند، سریع

ـ برگشتنایی (bargeshtenaye): هنگام برگشتن

ـ بره ـ رِگاهی (regahe): بره ای که تازه از شیر گرفته باشند.

ـ بِرين کردن (beren): تراشيدن پشم يا موی حيوان اهلی

ـ بِرینه (berene): آلتی چوبی که در تسطیح زمین صیفی به کار رود.

ـ بُزُمبو (bozombo): نخی که از موی بز باشد

ـ بُر (bor): تعداد زیاد از چیزی، یک بُر مردم: جمعیت زیادی از مردم.

ـ بُقبند (boqbend): رختخوابی که در چادرشب به صورت بقچه بسته شده باشد.

ـ بَل بَل زدن (balbal): درخشیدن

ـ بُلُف (bolof): سگ پیر از کار افتاده

ـ بَلغور (balqur): گندم و جو نیمکوب جهت آش

ـ بَلکُم (balkom): بلکه شاید

ـ بلگ (balg): برگ

ـ بَلگو (balgu): خشکه زردآلو

ـ بَلم (balm): علف هرزه

ـ بُلماقو (bolmaqo): نوعی آش

ـ بُلوازی (bovazy): نوعی سوپ

ـ بلِوان (belevan): شتری که آماده بار گرفتن است

ـ بند (band): مقدار آبی که معادل شش خروار بذر افشان را آبیاری کند

ـ بندو (bando): قسمت باقی مانده خوشه گندم

ـ بُنُو (bono): گلوله نخ

ـ بُنُو کردن (bonov): پیچیدن

ـ بُنین (bonen): قسمتی از حلقه در که زنجیر در آن قرار می گیرد

ـ بنا کردن (bena): شروع کردن

ـ بُوز (boz): تاب

ـ بُوچُو (bocho): نوعی چوب که در بستن هیزم استفاده می شود

ـ بُهُل (bohol): زمینی که روی آن محکم و زیر آن پوک است

ـ بیارِه (beyare): نوعی آجر

ـ بیخ مشتی (bikhmoshty): رشوه

ـ بیده (bido): یونجه خشک شده

ـ بی یَر (beyar): بیاور

   
         
   

بازگشت به فهرست گویش دامغانی

   
         

 

دامغان

 
 

فرهنگ مهدويت

 
 

در محضر ولایت

 
 

تاریخ دامغان

 
 

اسناد تاريخی

 
 

اماکن تاريخی

 
 

اماکن مذهبی

 
 

آستان مطهر

 
 

گویش دامغانی

 
 

شهرها و روستاها

 
 

جاذبه های طبیعی

 
 

خبرنامه نگاه جوان

 
 

مطبوعات و خبرگزاریها

 
 

دارالایتام امام سجاد

 
 

پیوندها

 

> تبليغات



سفارش تبليغات:

0232-5253699


> لينکهای مربوط به اين صفحه

الف

آ

ب

پ

ت

ج

چ

چ

خ

د

ر

ز

س

ش

غ

ف

ک

گ

ل

م

ن

و

ه

ی

 

 
 
 
 

copy right © 2008-2012 Tarikhaneh.com all right reserved .all graphics copy right by Tarikhaneh