کانون جوانان تاريخانه مقدم بازديدکنندگان عزيز را گرامی ميدارد

 

دانشی که در جهان است را تنها در جهان میتوان يافت نه در کنج اتاق

   

:: سلطان سنجر و اقامت وی و سپاهیانش در شهر دامغان

   
    زمانی که سلطان سنجر از عراق به خراسان می رفت ، حسن صباح به رئیس مظفر پیغام فرستاد که از سلطان سنجر استقبال و پذیرایی کند. رئیس مظفر تمامی اهالی دامغان را مهیای استقبال کرد و در پای گردکوه هدایای شایانی تقدیم داشت و او را به توقف در گردکوه دعوت کرد. ولی سلطان سنجر ، که در رفتن عجله داشت ، با آنکه از این همه احترامات متعجب شده بود به گردکوه نرفت و به شهر دامغان آمد.    
    در شهر دامغان از مراسم استقبالی که برای او ترتیب یافته بود بیش از پیش متعجب شد ، و با اطلاعاتی که درباره رئیس مظفر داشت برایش یقین حاصل شد که این تشریفات به دستور حسن صباح است. به دستور رئیس مظفر همه اهالی دامغان درب خانه های خود را به روی سپاهیان سلطان سنجر باز گذاشتند و آماده پذیرایی شدند. سنجر و سپاهیان او در جاهایی که برای آنها تعیین شده بود مسکن گزیدند و سلطان سنجر در قصر امیرداد اقامت کرد (اکنون اثری از این قصر نیست). در این قصر انواع وسایل پذیرایی و استراحت آماده بود. هنگامی که سلطان سنجر معاریف محلی را بار داد ، هر یک با هدیه ای به حضور آمدند. هدایا چندان متنوع بود که سلطان سنجر خود را مرهون مردم دامغان احساس کرد. موقعی که همگی اعیان و مشاهیر دامغان حاضر شدند ، چون رئیس مظفر پیر و ناتوان شده بود او را در ملحفه ای به حضور آوردند. سلطان سنجر از جا برخاست و از رئیس مظفر استقبال کرد. او را کنار خود و بالادست وزیر و ارکان دولت نشاند و از وی به گرمی احوال پرسید. وزرا و همراهانش در شگفت شدند ، زیرا می دانستند که رئیس مظفر از سران فرقه اسماعیلیه است.    
  ناصرالدین طاهر ، وزیر سلطان سنجر ، پس از آنکه رئیس مظفر پیشکشهای خود را عرضه داشت و مورد تفقد سلطان سنجر قرار گرفت ، به رئیس مظفر گفت :  
   

مرا مشکلی است که نه به رسم نکوهش بلکه بر سبیل پرسش ، اگر در مجلس خداوندگاری بر خلاف ادب نباشد ، می خواهم بدانم ، چه علت داشت که تو با این پیرانه سری رسم دین باز گذاشتی و مطیع ملحدان شدی و مال امیرداد به آنها دادی؟

   
   

این سوال سکوت ممتدی در حاضران ایجاد کرد که بعید نبود با نعره یک فدایی به مجلس جنگ مبدل شود  زیرا بجز همراهان سلطان سنجر عده زیادی از اهالی شهر و گماشتگان رئیس مظفر در مجلس حاضر بودند ، اما رئیس مظفر پیش بینی همه چیز را کرده و به نظم مجلس مطمئن بود ، از این رو بی آنکه کمترین اثر نارضایی و ناخشنودی بر چهره اش ظاهر شود ، تبسمی کرد و گفت : هرگاه خداوندگار مکدر نشوند جواب گویم. سلطان سنجر که انتظار چنین گفتگویی نداشت ، وقتی آرامش و متانت رئیس مظفر را دید نفس راحتی کشید و گفت که بسیار مشتاقم بشنوم.

   
   

رئیس مظفر گفت : هیچ داعیه ای محرک همراهی با این جماعت نیست ، الا اینکه سخن ایشان بر حق دیده ام ، و الا تا جوان بودم در اصفهان مال و منال به قدر کفایت فراهم و ملاطفت سلطان شامل حال بود به طوری که هر منصب و مرتبت که التماس می کردم بی شبهه مقبول خاطر سلطان قرار می گرفت ، پس من به طمع مال و منصب و ریاست به این در پناه نیاورده ام ، برعکس نام و حسب و نسب و مقام و مال و منال همه را وقف این پیمان کرده ام ، زیرا حق این است.

   
    سلطان سنجر از قدرت بیان و قوت ایمان این مرد نود ساله متحیر ماند و به سخنان او می اندیشید و با خویش می گفت پیرمرد دروغ نمی گوید و یقیناً محرک او بسی بالاتر از چنین مسائل است.    
   

«رئیس مظفر در شوال 498 هجری قمری درگذشت، صد و یک سال و پنجاه روز عمر داشت. پس از سلطان سنجر پسرش شرف الدین را برای محافظت گردکوه جانشین پدر کرد.»

   
   

منبع : کتاب سیمای استان سمنان (جلد اول)

   
   

بازگشت

   
     

 

دامغان

 
 

فرهنگ مهدويت

 
 

در محضر ولایت

 
 

مرکز اسناد تاريخی

 
 

دارالایتام امام سجاد

 
 

اماکن تاريخی

 
 

آلبوم عکس

 
 

اماکن مذهبی

 
 

 یاران شهر یار

 
 

گویش دامغانی

 
 

مشاهیر دامغانی

 
 

عضويت

 
 

مطبوعات

 
 

نشریه جوانه

 
 

نشریه نگاه

 

> تبليغات



سفارش تبليغات:

5249400-0232


> لينکهای مربوط به اين صفحه

 
 
 
 
 

copy right © 2005-2008 Tarikhaneh.com all right reserved .all graphics copy right by tarikhaneh