|
چنانچه از مندرجات
تواریخ برمی آید ، قتل عام تاتارها در سال 769
هجری قمری بوده و ضمن این کشتار بی رحمانه عجیب ،
عده زیادی از مردم دامغان نیز به اتهام پناه دادن
به تاتارها کشته شده اند و سرهای آنان نیز به مصرف
برجها رسیده و این بلای خانمان برانداز از بقیه
اهالی دامغان را ، که از کشتار چنگیز باقی مانده
بوده اند ، به وسیله سپاه تیمور لنگ از بین برده
است.
ابن عربشاه ،
معاصر تیمور ، در «عجایب المقدور» به مناسبت مرگ
تیمور می نویسد:
«ساقی مرگش
تلخترین جامها در کام فرو ریخت ، و در آن هنگام به
درگاه آنکه عمری به انکارش می زیست پناه برد و
سودی نگرفت و چون هیبت مرگ را دید به لابه و زاری
دست برآورد. ندا رسید که ای روان پلید ، از آن
کالبد ناپاک بیرون آی و از حمیم و غساق دوزخ بهره
خود برگیر ، با بار گناه و بیداد به درآی و با
دیگر ناپاکان و گناهکاران درآمیز. آنگاه خلعت
عذابش از دوزخ آماده کردند و آن روح پلید را چون
سیخی گداخته که از پلاس پشمین به در آرند ، به در
کشیدند و در جوار لعنت خدا و کیفر او قرار گرفت و
به دریای عذاب او غوطه ور گشت.»
تیمور در هفدهم
شعبان 807 قمری مرد و پس از آن در سال 850 قمری ،
که پسران و نوادگان او با گوهر شاد زن امیر تیمور
از ری به خراسان می رفتند ، در سلخ ذیحجه 850 هجری
قمری میرزا عبداللطیف فرزند الغ بیگ نواده امیر
تیمور آنچه اثاثه و نقود و جواهری که گوهرشاد
همراه داشت بین خوار و ری تاراج کرد ، چنان که
برای گوهرشاد مرکب سواری حتی الاغی باقی نماند ،
گوهر شاد عصایی به دست گرفت و پیاده به راه افتاد.
یکی از سواران اسب خود را به او داد و سوار شد.
چون عبداللطیف به دامغان رسید ، داروغه آنجا در
شهر تحصن جست و او را به شهر راه نداد. عبداللطیف
دامغان را محاصره و شهر را تصرف و قتل عام و غارت
کرد.
از دیگر کشتار
مردم این سرزمین می توان به رزم امیر ولی با امیر
تیمور گورکانی اشاره نمود. امیر ولی ، که شیخ علی
هندو نام داشت و پدرش از امرای طغاتیمور بود و تا
زمان امیر تیمور گورکانی در بسطام و دامغان حکومت
داشت ، در سال 786 هجری قمری در دامغان با سپاه
امیر تیمور جنگ کرد. چون قدرت مقاومت در خود ندید
اهل و عیال خود را در گردکوه دامغان گذاشت و خود
به ری فرار کرد. در سنه 753 هجری قمری امیر شمس
الدین ، یکی از پادشاهان سربداری ، اطلاع یافت که
درویش هندو در دامغان شروع به سرکشی کرده است ، با
لشگری به دامغان رفت و مدت یک هفته شهر دامغان را
محاصره و تصرف کرد و بسیاری از بزرگان آنجا را
کشت.
اما بشنوید از
حمله شیبک خان شیبانی به دامغان ، این شخص مدتها
معارض شاه اسمعیل صفوی بود ، خراسان تا دامغان را
تحت استیلای خود درآورده بود. شاه اسمعیل برای دفع
او به طرف خراسان عزیمت کرد و به داماد خود احمد
سلطان نام دستور داد دامغان را که در مسیر شاه
اسمعیل بود ویران کند و به طرف خراسان فرار کرد.
خلاصه آنکه پس از حملات چنگیز به ایران و کشتارها
و خرابیها ، آنچه در این سرزمین باقی مانده بود در
مدت تاخت و تاز تیمور لنگ و احفاد او تا ظهور
سلسله صفویه محو و نابود کردند. به قول انوری:
مسجد جامع هر شهر
ستورانشان را پایگاهی
شده نه سقفش پیدا و نه در
کشته فرزند گرامی
گر ناآگاهان بیند
، از بیم خروشید ، نیارد مادرچ
بر بزرگان زمانه شده خردان
سالار بر کریمان جهان گشته
لئیمان مهتر
|