| |
|
:: مقاله نماینده دامغان
درخصوص بلوغ رسانه و تعمیق
توسعه |
|
|
| |
|
پديده توسعه
يافتگي از آن جهت امري خواستني و مطلوب
است كه به همراه خود مجموعه اي از تغييرات
و تحولات كمي و كيفي را مطرح مي سازد و به
تبيين چرائي و چگونگي تغيير چهره زندگي و
جهان بواسطه عوامل و متغيرهاي دخيل در
جريان توسعه مي پردازد كه خود مفيد عبرت
آموز و نشاط آور است . بخصوص وقتي ويژگي و
مشخصات توسعه يافتگي به عنوان معيار و
ملاكي براي توسعه نيافتگي و مطالعه چگونگي
آن بكار مي رود اهميت و ارزش توسعه بيشتر
و بيشتر خود را مي نماياند و جلوه قابل
اعتنائي بخود مي گيرد.
واضح است كه توسعه يافتگي پديده ايست كه
به همراه خود قابليت هائي را خلق كرده است
كه هر چند نقض و خلاف آن قابليت ها هم در
جوامع توسعه يافته وجود دارد ليكن آن
قابليت ها به صورت يك مقوله غالب در جامعه
توسعه يافته وجود دارند و خودنمائي مي
كنند. به عنوان مثال گفته مي شود نظم و
وقت شناسي از ويژگيهاي اينگونه از جوامع
مي باشد. و يا اين معني كه فساد سياسي و
فساد اقتصادي در جامعه توسعه نيافته كه
شفافيت امور در آن ها از موضوعيت بيشتري
برخوردار است . كمتر ديده مي شود. همچنين
است ظهور جلوه نهادهاي مدني و غيردولتي كه
به مقاصد گوناگون و متنوعي تشكيل مي شوند
و از جمله آن ها رسانه ها در قالب ها و
صور مختلف آن مي باشد.
به عبارت ديگر كاركرد مساعد ديگر رسانه ها
كه معلول توسعه يافتگي هستند خود در مراحل
بعدي توسعه به عواملي جهت نظارت و شفاف
كردن امور و تنظيم كردن مشي دولتي ها و
مجلسي ها و بالاخره ممانعت از هدر رفتن و
يا اتلاف امكانات اقتصادي و يا سواستفاده
هاي سياسي مبدل مي شوند. بديهي است در
جوامع توسعه نيافته نيز رسانه ها و
مطبوعات وجود دارند ليكن واضح است كه بطور
منطقي و صرفنظر از استثناهائي كه در همه
موارد ممكن است وجود داشته باشد متناسب با
توسعه يافتگي جامعه مطبوعات نيز از رشد
بلوغ و كمال برخوردار مي شوند و مي توانند
مطالب مناسب تر متكامل تر و متعالي تر را
به خوانندگان و مخاطبان خود انتقال دهند.
به همين مناسبت هم هست كه نبايد تعجب نمود
در جوامع درحال توسعه و يا عقب مانده به
لحاظ اقتصادي ردپائي از توسعه نيافتگي
متوجه ارباب مطبوعات و محتواي رسانه هاي
آن ها هم هست همانطور كه مخاطبان و
خوانندگان مطالب رسانه هاي مكتوب نيز در
سطوح متناسب با توسعه يافتگي انتظارات و
توقعات و خواستني هاي خود را دنبال مي
كنند.
اين بيان متوجه احزاب و نهادهاي سياسي و
پارلماني و حتي دولت و قوه قضائيه هم مي
شود ليكن آنچه در اين مقال دنبال مي گردد
آن است كه براي جوامع توسعه نيافته كه
هنوز فرصت نكرده اند از ويژگي ها و مختصات
توسعه يافته ها در همين ارتباط برخوردار
شوند و به عنوان مثال از نظم و وقت شناسي
و دقت علمي و احساسات نزدگي و جدي بودن در
فعاليت هاي شغلي و اقتصادي و... بهره
كمتري دارند چگونه مي توان با عنايت به
اينكه مظاهر زندگي توسعه يافته ها در
اختيار مي باشد تمهيداتي را انديشيد كه از
اوقات و فرصت ها استفاده بيشتري شود و
بهره وري بالاتري حاصل آيد. آرمان ها و
ارزش ها و مطلوب هاي اسلامي (در جامعه اي
همچون جامعه ما) محقق شود و در عين حال از
آفات و انحرافات متعدد و متاسفانه بحران
زاي جوامعي كه عليرغم برخورداري از پديده
توسعه يافتگي بخاطر فراموشي و يا به كنار
گذاشتن وحي الهي به آن ها مبتلا شده اند
خبري نباشد.
جوامعي كه در برزرخ بين توسعه نيافتگي و
توسعه يافتگي زندگي مي كنند نيازمند نوعي
كاتاليزور از جنس هشدارها بايدها و
نبايدها هستند تا دائم ملاك ها و معيارها
را به آنان يادآوري كند و ميزان و درجه
انحراف از آنچه كه بايد به سويش جهت گيري
نمايند را به آنان گوشزد نمايد. ممكن است
اينگونه بنظر برسد كه اصولا درجات توسعه
يافتگي نمي تواند ضمانت چنين ايفاي نقشي
را بنمايد. اين مطالب قابل اعتنائي است
ليكن به نظر مي رسد كه با عنايت به در
اختيار داشتن ملاك هائي كه در نتايج توسعه
يافتگي خود را مي نمايند مي توان به
گروهها و نهادهائي هوشيارتر و مسئوليت
شناس تر تكيه كرد و از آنان درخواست كرد
نقش جهت دادن جامعه به سمت ايده آل ها را
ساماندهي كنند. از اين نهادها و گروهها مي
توان حمايت هاي ويژه اي هم بعمل آورد و
آنان را چنان مورد توجه قرار داد كه
بتواند به سهولت و معرفت و درستي وظايف
خود را انجام دهند. بنظر ما از جمله
موثرترين و كارآمدترين اين نهادها رسانه
هاي مكتوب و غير مكتوب هستند. در جوامع
مورد بحث ما مردم عمدتا به شنيدن و ديدن
اصوات و تصاويري كه از شبكه هاي راديويي و
تلويزيوني پخش مي شود عادت دارند و اصولا
از طرفداران برنامه ها و مقولاتي هستند كه
با احساس و عاطفه و زندگي روزمره و سنت و
آئين سروكار بيشتري دارند. علاوه بر اين
ها مطبوعات و رسانه ها و روزنامه ها از
جمله نهادهائي هستند كه براي افراد با
سلايق و عقايد مختلف نقش گروه مرجع را
ايفا مي كنند و تاثيرگذاري از آن ها بسيار
زياد و قابل توجه است . البته و بدون شك
ميزان و قلمرو نفوذ صدا و سيما هم به
مراتب از آنچه متوجه رسانه هاي مكتوب مي
باشد بيشتر است ليكن هر كدام متناسب با
مخاطبان و متاثرين از خويش ايفاي نقش
مناسب و بايسته خود را برعهده دارند.
بنابر اين اقتضاي برنامه ريزي در جوامعي
كه درحال توسعه بودن را تجربه مي كنند آن
است كه به كادر مديريتي و برنامه ريزي و
سياستگزاري و نويسندگي و در يك كلام ابواب
جمعي رسانه ها عنايت و توجه ويژه كنند.
بايد افرادي با بالاترين درجه هوشمندي و
تحصيلات و تخصص و درك و درايت و درعين حال
آشنا به آئين و آداب و رسوم جامعه جذب اين
رسانه ها بشوند در اين ارتباط از همه
امكانات جذب توانمندان به رسانه ها و از
جمله پرداخت هاي مناسب مالي دريغ نشود.
فارغ التحصيلان دانشكده هاي مرتبط با
نيازهاي رسانه و دارندگان شئونات قابل
توجه و حيثيت هاي والا بايد كادر رسانه اي
اين جوامع را تشكيل دهند. كساني كه در
قبال توسعه يافتگي جوامع ديگر منفعل
نباشند كفه توان و استعداد و گنجينه
افتخارات ملي و ديني خود را به نسيه مثل
ديگران شدن نفروشند و درعين حال برخوردار
از اين ويژگي باشند كه به عنوان ملي بودن
و اسلامي انديشيدن عمل كردن لحظه اي از
درك و دانستن و آگاه شدن بر معارف و دانش
دنياي روز غفلت نكند. كساني كه هم بدانند
و هم بتوانند نقش سوزنباني قطار جامعه به
سمت توسعه يافتگي را از طريق ديده باني
موثر و نافذ انجام دهند و لحظه اي غفلت از
ايفاي تعهدات مسئوليت زاي خويش نداشته
باشند.
برعهده گرفتن چنين نقشي براي جوامعي كه رو
به توسعه يافتگي دارند مهم و اساسي است
ليكن بطريق اولي براي كشورهائي كه هم
توسعه يافتگي و هم الگوي متفاوتي از اين
توسعه يافتگي را تحت عنوان « توسعه ديني »
دنبال مي كنند به مراتب از اهميت بيشتري
برخوردار است . زيرا اگر براي جامعه اي كه
در آن دغدغه لحاظ دين در اركان اقتصادي و
سياسي و اجتماعي موضوعيت ندارد شكستي در
نيل به توسعه يافتگي حاصل شود و يا با
تاخر زماني بسياري اين مهم اتفاق بيفتد
لااقل ديگران اين وقفه و كاستي را به حساب
دين و الگوي متفاوت انتخاب شده نمي گذارند
و از اين بابت خسارتي متوجه دين نمي شود
ليكن چنانچه جامعه اي مثل جامعه امروز
ايران وجود داشته باشد كه تمامي تلاش خود
را معطوف به داشتن نوعي زندگي ديني كرده
است و بر آن است كه در كنار توسعه يافتگي
و دارا شدن مختصات آن كه تغييرات مطلوب و
متعالي برپايه هنجارها و ارزش هاي اصيل
جامعه است بنحوي عمل نمايد كه ظهور و بروز
عمل به دين و احكام آن در اجرائيات زندگي
مردم هم متجلي شود (و براي اينكار بدون شك
بايد انديشه ديني رشد يابد و گسترش پيدا
كند.) دغدغه رسيدن به مراحل توسعه يافتگي
در زمان نه چندان طولاني و بلند و توفيق
دانستن در كار و تلاش معطوف به توسعه
يافتگي جز حيثيت و اعتبار و آبرو تلقي مي
شود كه چنانچه به هر دليلي آن توسعه حاصل
نگردد اين اعتبار و حيثيت خدشه دار شده در
معرض آسيب هاي عميق قرار مي گيرد. بنابر
اين پرداخت به نهادهاي كاتاليز از جنس
رسانه اي در كار توسعه اگر براي جوامع
درحال توسعه غيرديني يك امر ضروري است
براي جامعه ديني ما يك امر الزامي و يك
بايد حياتي است و نبايد لحظه اي از ضرورت
وجود و اهميت نقش و رسالت آن غفلت شود.
آنچه در واقعيت مطرح مي باشد آن است كه در
جوامع درحال گذار به دليل نبودن نهادهاي
حزبي كه خود نشانه اي از توسعه نيافتگي
است رسانه ها و مطبوعات بعضا باطرفداري از
گروههاي در قدرت و يا دستجات درجستجوي
قدرت عمدتا نقش ارگان احزاب و گروههائي را
ايفا مي كنند هرچند اين ايفا نقش لازم و
مهم است ليكن بايد عنايت شود كه وجود
اينگونه رسانه ها به عنوان جايگزين آنچه
كه ما از آن سخن گفتيم و ضرورت آن را
درحاليكه مستقل از اين جريانات و تجهيز
شده به فن و دانش و تعهد و رسالت مي باشد
تلقي نشود و وجود نشريات حزبي كه مي
توانند به عنوان نقض غرض مطروحه محسوب
شوند جامعه را از بركات آن نهادهاي رسانه
اي مورد نظر محروم نسازند. بديهي است در
چنين شرايطي مي توان اميدوار بود كه
عملكرد مسوليت كشور در قواي مختلف از چشم
تيزبين تحقيق و بررسي و مطابقت يافتن با
ملاك ها و معيارها توسط صاحبان رسالتمدار
رسانه به دور نمي ماند و آن ها از طريق
تشويق و تاييد در مواردي كه ايجاب مي كند
و بازخواست و شفاف كردن قصورها و تقصيرها
در جائي كه ضرورت ها ايجاب مي نمايد به
كشف روابط سالم و فاسد و برملا كردن آن ها
اهتمام مي كنند و بدين ترتيب مسئولان را
در يك اتاق شيشه اي همواره در معرض نظارت
افكار عمومي قرار مي دهند.
رسانه هائي از اين قبيل خود را وامدار
دولتمردان و صاحبان قدرت و سياستمدار
تثبيت موقعيت آنان نمي دانند و تلاش مي
كنند با روشن كردن خطوط راهنما و علائم
راهبردي به جامعه نشان دهند كه مسئوليت
كشور تا چه اندازه در مسير درست و قانوني
طي طريق مي كنند. آنان مي توانند سكوت
نخبگان و علاقمندان و دلسوزان كشور و عدم
اظهارنظر آنان در امور مهم كشور را به
اظهارنظر راهنمائي مبدل كنند و اجازه
ندهند افرادي كه در اندازه اي لازم نيستند
متصدي اموري شوند كه به قابليت هاي معيني
نيازمند است . رسانه ها و بخصوص رسانه هاي
صوتي ـ تصويري مي توانند نظارت را
سروسامان دهند و كمك نمايند تا مردم به
نوعي نظارت بر كاركردها اهتمام كنند. آن
ها مي توانند اخلاق را تعميق بخشند
تلاشگران و دلسوزان و ميهن پرستان را
معرفي كرده و به خلق بشناسانند و جلوي
حرافي ها تملق ها و چاپلوسي هاي ضداخلاق
را بگيرند دولت ها بايد از اين نهادها
حمايت كنند تا كاتاليزور ضروري دوران
برزخي گذار را به سمت توسعه يافتگي تسهيل
كرده و راهنما باشند |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
منبع:
روزنامه جمهوری اسلامی صفحه سوم ـ 23/2/86 |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
بازگشت |
|
|
|
|
|
سفارش تبليغات: |
|
5249400-0232 |
|
|
> لينکهای مربوط به
اين صفحه |
|
|
|
تعداد
بازدید کنندگان از این صفحه |
|
|
|
تعداد کل
بازدید کنندگان از این سایت |
|
|
|
|