|
يکی از موضوعات مغفول در مباحث مختلف و از جمله اقتصاد این نکته است که
مسوولان و کارشناسان و رسانه ها تا چه اندازه و چگونه در خصوص مباحث و
مسائل اقتصادی اظهار نظر می کنند و اصولاً آیا باید همواره اظهار نظر کنند؟
تجربه نشان می دهد که هر چند بعضی از افراد حقیقی و حقوقی باید همواره یا
در مقاطعی از زمان در خصوص بعضی از امور و مسائل مبتلابه و يا پیش روی
جامعه اظهار نظر کنند. لیکن کسانی هم هستند که نبايد زیاد صحبت کنند و
همواره دغدغه مراقبه از خود را درخصوص واژه ها و کلماتی که می گویند و
اندازه و حجم آنها و کوتاهی و بلندی جملات و حتی نوع تاکید بر کلمات به کار
گرفته شده را داشته باشند. چه بسیار اتفاق می افتد که با سکوتی، مساله ای
که اصولاً وجود ندارد. ایجاد می شود و چه بسیار مواردی است که مسائلی بخاطر
عدم سکوت و اظهار نظر نابه جا (و نه لزوماً غلط) از مسیر خویش خارج و موجب
مشکلات عديده می شود. در این زمینه می توان به امور ذیل توجه داشت و در
آنها تامل کرد؛
1 ـ بورس تهران و سایر شهرستان ها ایام و روزهایی را تجربه می کند که وقتی
ویژگی های آن در معرض ارزیابی و قضاوت قرار می گیرد. برخوردار از زنجیره ای
از مسائل علت و معلولی است. یعنی می توان بخوبی تحلیل کرد که چرا اوضاع
بورس ، این چنین است که هست (فعلاً درباره خوب یا خوب نبودن شرایط آن صحبت
نمی کنیم) و واضح است برای اتخاذ تصمیمات معطوف به اهداف بخش سرمایه ای
کشور، باید ساز و کارها و روندهايی بهره جست که بسیاری از آنها نه گفتاری
که عملیاتی هستند.
گفتارهاي متفرقه و گوناگون و غیر متناسب به لحاظ زمان ارائه می تواند بر
وضع موجود، پریشانی یا آرامش هدیه کند. فراموش نکنیم که آنها که مسوول ترند
در این زمینه موظف تر هستند و رسانه ها در این ارتباط به لحاظ نوع مطالبی
که منتشر می کنند از تاثیر فراوان برخوردارند.
آنها هم باید بخوبی بدانند که چه چیزی را در چه زمانی و چگونه مطرح کنند.
کافی است که رسالت همگان، تزریق سرمایه به بازار سرمایه باشد.
2 ـ آیا بودجه عمومی دولت دچار کسری است؟ اندازه آن چقدر است؟ منشاء این
کسری کجاست؟ آيا پیش بینی ها غلط بوده اند و یا عدم تحقق به لحاظ عدم اجرای
احتمالی قانون بوده است؟ کسانی که در این خصوص اظهار نظر می کنند تا چه
اندازه مسوولیت حرفهای خود را می پذیرند؟ با این سوالات به همراه دهها سوال
دیگر که در جامعه اقتصادی وارد می شود، چگونه باید خود را مواجهه بدهیم؟
آیا در قبال آنها باید سکوت کرد و یا درخصوص ریشه های عدم تحقق درآمدها
باید رمزگشایی نمود. به نظر می رسد در اینجا هم همان نکته اساسی وجود دارد؛
سکوت قانون گذاران و نظارت سنگین آنان برای تحقق قانون از جانب دولت. بدین
ترتیب بسیاری از آمار و ارقام مطروحه رنگ می بازند و واقعيات از قبال عمل
مشخص می شوند و جامعه زیان ناشی از این فکر در ارقام و الفاظ را تجربه نمی
کند.
بیاموزیم که در اقتصاد هر چند حرف زدن راحت به نظر می رسد، لیکن آثار ناشی
از حرف زدن بسیار تعیین کننده است این حد از تعیین کننده ای ، خود مهمترین
ملاک و معیار برای تشخیص سکوت و یا عدم سکوت است. |