|
تمایل به
شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی امری
قابل دفاع و پسندیده است و حکایت از حس
مسئولیت شناسی و علاقمندی داوطلبان
نمایندگی برای خدمت به مردم می نماید از
این رو وقتی در هر چهار سال یکبار مباحث
مربوط به انتخابات مجلس بعدی پررنگ و
پررونق می شود اجتماعات رسمی و غیر رسمی
شکل می گیرد و داوطلبانی که خود را آماده
کرده اند در ثبت نام مربوط به گزینش
نمایندگی مجلس شرکت کنند برنامه هایی را
سر و سامان می دهند تا طی آنها مردم را
توجیه کنند که اگر آنان به نمایندگی
انتخاب شوند بهتر از انتخاب دیگران خواهد
بود. در طی این آمد و رفت ها و برگزاری
جلسات قاعدتاً مطالبی رد و بدل می شود که
معمولاً آنها را می توان در دو قسمت طبقه
بندی کرد: قسمت اول مربوط به درصد بسیار
بسیار کمی از داوطلبان می شود که تلاش می
کنند دیدگاه ها و توانایی های خود را به
دیگران بگویند و با لحاظ قانون اساسی و در
نظر گرفتن اختیارات و وظایف نمایندگان
مجلس شورای اسلامی این معنی را مطرح کنند
که آنان برای قانون
گزاری توانمندی بیشتری از سایرین
دارند ، امور کلان کشور را بهتر می شناسند
و در عین حال می دانند که برای چه امر
مهمی دارند داوطلب می شوند. این عده هر
چند بسیار بسیار معدود هستند اما چون هم
قانون اساسی را مد نظر دارند و هم صرفاً
به اثبات قابلیت های خود می پردازند و هم
به مردم کمک می کنند تا با شناختی که از
آنان بدست می آورند امکان مقایسه توانمندی
های آنان را در امر قانون گزاری برای یک
ملت هفتاد میلیونی با دیگر داوطلبان داشته
باشند و هم بخصوص رعایت اخلاق اسلامی را
نموده از غیبت و تهمت و دروغ و ترور شخصیت
افرادی که آنان را هم داوطلب می پندارند
پرهیز می کنند کاری اسلامی و مسئولانه می
کنند و قطعاً در پیشگاه خداوند مأجور
هستند.
قسمت
دوم مربوط به داوطلبانی است که در جریان
گفتگوها و جلساتی که دایر می کنند تمامی
موضوع سخن آنان عیب جویی و سخن چینی از
نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی است. آنان
بدون اینکه ذره ای از قانون اساسی و
تکالیف و وظایف مجلس را یادآور شوند
(و البته بعید است که خودشان آن را خوانده
باشند) با معرفی نماینده مجلس به عنوان
کسی که باید حق شهر را بگیرد و مسئولان
شهر را عزل و نصب کند و یقه مدیر و
استاندار و وزیر را بگیرد در واقع آدرس
غلط از وظایفی که علاقمندند خودشان در
آینده عهده دار آنها شوند به جمع محدود یا
معدود اطرافیان خود می دهند و با مظلوم
نمایی برای شهر و دروغگویی مبنی بر اینکه
هیچ کاری در شهر ما صورت نگرفته است و ما
چندین دهه عقب مانده ایم بدون بیان این
معنی که هر کاری مسئولی دارد و روسای
ادارات شهر و استان باید پاسخگوی کاستی ها
و مشکلات باشند ، گناه تمامی عالم و آدم
را به گردن نماینده قبلی مجلس می اندازند
و در این ارتباط بدون عنایت به قبح غیبت ـ
تهمت ـ دروغ و ترور شخصیت دیگران اسب سخن
می تازند و به نظرشان می آید که
مخاطبانشان هم که معمولاً با سکوت نظاره
گر هستند مطالب آنان را باور می کنند و در
دل خود نمی گویند که اینان که اینگونه
اخلاق اسلامی را رعایت نمی کنند چگونه می
خواهند نماینده مردم مسلمان باشند به هر
حال این دسته از داوطلبان نه با اثبات
توانمندی های خود بلکه با عیب جویی و
اتهام به دیگران تلاش می کنند برای خود
طرفدارانی دست و پا کنند. مقوله ای که نه
مطابق ضوابط قانونی ، و نه منطبق با اخلاق
دینی و مسلمانی ما هست.
البته باید انصافاً گفت که
این ادبیات و این لحن کلام همیشه در دوران
منجر به انتخابات وجود داشته است ولی در
هر دوره تفاوت هایی هم با دوره دیگر دارد.
من وقتی به گذشته مراجعه می کنم می بینم
که وقتی داوطلب انتخابات دوره پنجم مجلس
شورای اسلامی بودم کسانی که در دسته دوم
از طبقه بندی فوق الاشاره جا می گیرند به
همراه بخشی از طرفداران و علاقمندان به
پیروزی آنان می گفتند سبحانی اسیر جریان
روشنفکری است و چون یک دانشگاهی است ولایت
فقیه را قبول ندارد. شاه بیت حرف های آنان
همین بود البته وقتی خودم می گفتم که من
به ولایت فقیه معتقد هستم و حتی به ولایت
مطلقه فقیه باور دارم عده ای از آنان که
بعضاً درس های دینی را نزد خود من یاد
گرفته بودند و حالا می خواستند با نفی من
نزد مردم برای خود جایگاهی دست و پا کنند
می گفتند درست است که قبول دارد اما قبول
داشتنش خالص نیست (گویی آنان عیار سنج
مخصوص داشتند و با آن عیار و خلوص دینی
بودن افراد را اندازه گیری می کردند.)
انتخابات که برگزار شد و مردم به این
اتهامات بی توجهی کردند دیگر مسئله هم به
پایان رسید زیرا کاربری آن صرفاً برای
انتخابات و از صحنه بیرون کردن من بود اما
در انتخابات مجلس ششم موضوع دقیقاً برعکس
شد و با توجه به روی کار بودن جریانات
مرسوم به دوم خرداد در کشور مخالفان حضور
من در انتخابات می گفتند سبحانی چون ذوب
در ولایت فقیه است لذا طرفدار آزادی و
روشنفکری و مطبوعات آزاد نیست البته به
این اتهام نکته دیگری را هم اضافه می
کردند که او دائم کار مجلس می کند و آدمی
ملی است آنها با این حرف القاء می کردند
که گویی دامغان در داخل ایران نیست و اگر
کار مفیدی برای ایران شود آن کار به
دامغان نمی تواند برسد!! اکثریت مردم
دامغان در جریان انتخابات نشان دادند که
گوششان به اینگونه اتهامات بی اساس بدهکار
نیست و کار خود را در انتخابات کردند.
البته پس از انتخابات دیگر "سبحانی" مخالف
آزادی و روشنفکری هم نبود زیرا زمان مصرف
آن اتهامات سپری شده بود. انتخابات مجلس
هفتم که فرا رسید ادبیات مربوط به مخالفت
با "سبحانی" متفاوت شد دیگر او نه متهم به
مخالفت با ولایت فقیه و نه متهم به ذوب در
ولایت فقیه می شد اما این بار ترجیح بند کسانی که خوش نداشتند او در انتخابات مطرح
شود این بود که آدم خوبی است اما به درد
تهران می خورد!! و یا می گفتند نماینده
فعالی است اما می گویند برای دامغان کار
نکرده است!! و یا می گفتند در دوره ایشان
تلفن 118 دامغان را به سمنان برده اند و
او اعتراض نکرده است!!! و یا می گفتند آدم
محجوب و با شخصیتی است حتی مثل او در مجلس
نداریم اما مردم دامغان نماینده ای می
خواهند که این ویژگی ها را کنار بگذارد و
یقه بگیر باشد!! (البته آنان نظر خودشان
را به مردم نسبت می دادند زیرا این بیان
توهین به مردم تلقی می شد) به هر حال
انتخابات برگزار شد و اکثریت مردم دامغان
برای سومین بار اعلام کردند که با تهمت و
غیبت و فرافکنی و ترور شخصیت و بی انصافی
مخالفند و ادبیات تخریب نمی تواند درک و
معرفت دامغانی آگاه و دارای شناخت از
مسائل عمومی کشور و انقلاب را خدشه دار
کند.
اما این روزها که من
خبرهایی از مطالب سلبی و تخریبی علیه خود
در جلسات کاندیداهای محترم می شنوم با
یادآوری تاریخ اتهامات علیه خودم البته که
نمی توانم ذره ای توجه به این دروغ ها ـ
نفاق ها ـ بی مهری ها و کج سلیقگی ها
بکنم. زیرا گذشته نشان داده است که حرف
دروغ و باطل و تهمت و غیبت پایگاهی ندارد
اما یک نکته را نمی توانم نادیده بگذارم و
آن این است که چرا اخلاق و دین و انصاف
نزد کسانی که می خواهند امور خلق را بدست
بگیرند و معدودی از افراد دیگر به انزوا و
فراموشی سپرده شده است؟ آیا زبان و گوش و
قلب ها در قبال آنچه می گوید و می شنود و
ادارک می کند مسئولیت ندارد؟ |