|
معمولاً عادت بر این است که شهرها و روستاها را به ظاهر آن ها می سنجند و
بررسی می کنند و درباره زیبایی و عقب
ماندگی آن ها اظهار نظر می نمایند. این
قاعده در مورد دامغان نیز صادق است و
کسانی که دامغان را با گذشته های خودش
مقایسه می کنند تا حدود زیادی به تغییرات
حاصل شده در آن اذعان می کنند. لیکن آن
هایی که این شهر تاریخی و قدیمی را با
سمنان و یا شاهرود و یا تهران مقایسه می
کنند وقتی می بینند که سطح پیشرفت و توسعه
یافتگی آن کمتر از این شهرها است می گویند
شهرمان آباد نشده است و البته آنها که
گرمسار را با دامغان مقایسه می کنند
احتمالاً حکم خواهند کرد که دامغان از
گرمسار آبادتر و زیباتر است. مردم معمولاً
از پس این مقایسه ها و قضاوت هاست که
بدنبال پیدا کردن عامل عقب مانده بودن یک
منطقه نسبت به منطقه دیگر می افتند و
متناسب با انصاف و تقوی و دانش خود درباره
امور به نسبت دادن عقب افتادگی به اشخاص
حقیقی و یا حقوقی اقدام می کنند. مثلاً آن
را به گردن امام جمعه یا نماینده مجلس و
یا فرماندار و یا استاندار و یا شاید هم
به گردن همه می اندازند. از این گذشته
معمولاً افراد حس غریبی دارند یعنی در
حالیکه فضای شهر خود را به هر جای دیگری
ترجیح می دهند لیکن در مقام مقایسه به سر
مال خودشان می زنند و از مال غیر تعریف می
کنند کم و یا نداشته دیگران را زیاد تشخیص
می دهند و داشته زیاد خود را کم و بی
اهمیت تلقی می کنند و احساس خود کم بینی و
یا حقارت را با خود به همراه می برند.
کافی است در این ارتباط برایشان مشکلاتی
بروز کند مهم نیست که آن مشکل چیست بلکه
آنچه ما دیده ایم آن است که حتی اگر در
خانه های خودشان یا یکی از اهالی خانه
حرفشان شده باشد گناه آن را مثلاً به گردن
نماینده مجلس می گذارند و گاهی استدلال می
کنند که نماینده انتخاب کرده اند تا
کارهایشان را نمایندگی کند و البته اگر
قرار باشد با امریکا هم مبارزه شود از سوی
عده ای ، نماینده مسئول است. بدیهی است با
این نگرش آن ها نه تنها نمی توانند بعضی
از پیشرفت های عمرانی شهر خود را ببینند
که نمی توانند به دلایل تفاوت ها در عمران
و آبادانی شهرها و روستاهای خود نیز پی
ببرند و لذا در مقایسه با شهرهای دیگر به
نوعی نارضایتی و عدم رضایت خاطر از آنچه
خود دارند گرفتار می آیند و لبه حمله و
اتهام و ایراد خود را تیزتر می کنند و
احساس خود کم بینی می یابند.
آنچه باید مورد توجه باشد آن است که شهر مرکز استان دارای این امتیاز است
که نزدیک به (100) اداره کل را در خود جای
می دهد. این مجموعه باید برای کارهای
خودشان ساختمان سازی کنند و تاسیسات و
تسهیلات داشته باشند از قبال فعالیت های
عمرانی و ساختمان سازی و زیبا سازی که این
مجموعه های بزرگ صورت می دهند هم شهر
توسعه می یابد و هم شهرداری با گرفتن
عوارض نوسازی و ساختمانی و... دارای درآمد
می شود و می تواند شهر را آباد و زیبا
کند. بدیهی است مردم بیشتری هم در شهر
ساکن می شوند و اقتصاد شهری را رونق می
دهند. مراجعات مردم سایر شهرها و روستاها
برای انجام کارهای اداری به مرکز استان به
توسعه حمل و نقل بین شهری می انجامد. یا
چنانچه شهری اصولاً دارای جمعیت زیادی بود
(مثل شاهرود در استان ما) نقش زندگی مردم
بیشتر در یک محیط به طور طبیعی به رونق و
آبادانی و رفت و آمد و اقتصاد بهتر می
انجامید. برای چنین شهرهایی حضور انواع و
اقسام تخصص ها و امکانات فراهم شده است به
عنوان مثال پزشک های متخصص در آن سکونت می
کنند و مطب دایر می نمایند زیرا می دانند
به خاطر وجود جمعیت بالا ، حتماً مراجعان
زیادی وجود دارند که به آنها رجوع کرده و
رونق کار آنان را با بهبود بیماری خود
تکمیل می کنند معمولاً در شهرهای بزرگ تر
و بخصوص شهرهای نزدیک پایتخت انگیزه های
بیشتری برای سرمایه گذاری هم وجود دارد و
سرمایه گذاران با حضور خودشان و احداث
مزرعه و کارخانه و بنگاه و... زمینه جذب
بیکاران را فراهم می سازند. آنان با تولید
و دادن دستمزد به آن ها موجب می شوند که
شاغلین بدنبال هزینه کردن دستمزدهای خود
برآیند و بدین ترتیب تقاضاهای آنان موجب
تلاش فروشندگان و سایر تولیدکنندگان به
عرضه کالا ها و خدمات می شود و بدین ترتیب
مشاهده می گردد که بازارهای لوکس و شیک و
پررونق و کالاهای فراوان عرضه می شود و از
این قبیل مسائل. می خواهم بگویم که موقعیت
های مختلفی باعث آبادانی می شوند که خیلی
از آن ها در اختیار افراد نیست به عنوان
مثال موقعیت آب و هوایی همواره جمعیت ها
را به خود جذب می کنند و تراکم جمعیت
زمینه رشد و رونق است (البته نباید از حدی
بگذرد) به همین دلیل هم هست که در غرب و
مرکز و شمال ایران شرایط زندگی آماده تر و
مردم بیشتری سکونت دارند اما در شرق ایران
و در اطراف کویر مرکزی که طبیعت خشک و سخت
و بیابانی حاکم است مردم کمی در شهرها
زندگی می کنند و تراکم جمعیتی کم است و به
همین دلیل هم ممکن است نسبت به شهرهای
مناطق پر جمعیت و خوش آب و هوا یا دارای
اقتصاد پر رونق از رشد چشم گیری برخوردار
نباشند.
شهر ما "دامغان" نیز از این قاعده مستثنی نیست از یک طرف در حاشیه کویر
مرکزی قرار دارد کم آبی در آن بیداد می
کند و امکان توسعه کشاورزی در آن منتفی
است. در اطراف آن یک شهر مرکز استان قرار
دارد که به دلایلی که گفتم رونق بیشتری
دارد و یک شهر با جمعیت سه برابر دامغان
که بسیاری از مشکلات آن را حل می کند و
بدین ترتیب علیرغم آن که در سال های گذشته
توسط دولت و شهرداری و بخش خصوصی کارهای
عمرانی خوبی در آن صورت گرفته است و من
معتقدم که لااقل در دوازده سال گذشته دولت
و شهرداری حدود دویست میلیارد تومان در آن
و اطراف آن کار عمرانی کرده اند ولی در
مقایسه با بقیه شهرهای استان هنوز جاذبه
های لازم را ندارد هر چند در مقایسه با
گذشته خودش بسیار پیشرفت کرده و آباد شده
است. البته اگر بخواهیم آن را با تهران هم
بسنجیم ممکن است و باید بگوییم نه تنها
دامغان که سمنان و شاهرود هم نسبت به
تهران از رونق کمتر شهری برخوردار هستند.
در مجموع باید توجه کرد که عمران شهری به شاخص ها و مقتضیاتی بر می گردد که
خیلی از آن ها در دست همگان نمی باشد و
لذا نباید شهرها را فقط با هم مقایسه کرد
و نتیجه گرفت که آباد شده اند و یا دچار
عقب افتادگی هستند زیرا این یک مقایسه
نسبی است هر شهری در مقایسه با بعضی شهرها
آبادتر و در مقایسه با شهرهای دیگری عقب
مانده تر است. لذا توصیه می شود هر شهری
را در مقایسه با گذشته آن قرار دهید و
ببینید در حال پیمودن رشد و رونق گرفتن
هست یا خیر؟ و برای اینکه رونق آن شتاب
بگیرد شوراهای شهر و روستا و استان را از
افراد فعال انتخاب کنید و یاد همه ما باشد
که نماینده مجلس برای قانون گذاری انتخاب
می شود و اگر مسئولین محلی تصمیم به شتاب
دادن به عمران نگیرند کار نماینده هم که
حمایت و پشتیبانی از آن ها است به ثمر نمی
رسد و فقط در یک فعالیت طولانی مدت مستمر
است که می توان تحولات بنیادی در یک منطقه
ایجاد کرد و ان شاء ا... این تحول برای
دامغان عزیز ما هم رخ می دهد. |