|
اینکه در گذشته ممکن است مواردی رخ داده
باشد که بموجب آن ها مردم شهری به این
نتیجه رسیده باشند که حقوق قانونی آن ها
را مسئولان شهر دیگری نادیده گرفته و از
آن ها دریغ کرده اند مساله ای نیست که
بتوان آن را کتمان کرد و نسبت به آن بی
توجهی نمود. متاسفانه در یک فضای توسعه
نیافتگی و در محیطی که در آن ناسیونالیسم
شهری حاکم می شود این احتمال وجود دارد که
کسانی فکر کنند زرنگی به آن است که اگر می
توانند امکانات و حقوق مربوط به دیگران را
بنحو غیر منصفانه ای توزیع نمایند و واضح
است که چنین عملی خود سرچشمه قضاوت های
متفاوت و عجیب و غریب می شود. البته آنچه
غم انگیز است آن است که اگر حتی یک مورد
کوچک هم در این مقوله رخ داده باشد باز هم
زمینه برای بیان مطالب بیشمار فراهم
گردیده است که شاعر گفت:
اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی درآورند
غلامان او درخت از بیخ
در ارتباط با موضوع فوق نکاتی است که بعضی
از آن ها را مورد اشاره قرار می دهم.
1. به عنوان یکی از این نکات باید به
بودجه شهرستان دامغان اشاره کرد. ممکن است
در گذشته های دور این تصور به صحیح و یا
به غلط وجود داشته است که مرکز استان
بودجه سهمیه دامغان را به تمام و کمال
پرداخت نمی کند. این مطلب به میراث رسیده
از گذشته امروز بنحوی بین خواصی از مردم
رایج است که چون بودجه بر اساس بی عدالتی
توزیع می شود بنابراین نماینده مجلس باید
"یقه بگیر" باشد و مثل پلیسی که مراقبت
دائم می کند تا کسی اموال کسی دیگر را
نبرد او هم باید نه تنها از اختصاص سهمیه
بودجه شهرستان دفاع کند و نگذارد بخشی از
آن را به دیگران ندهند بلکه باید تا می
تواند از طریق چانه زدن ـ ارتباط برقرار
کردن (رابطه را جای ضابطه گذاشتن) و اصرار
و ابرام برای شهر خودش امکانات بیشتری را
جذب کند. این عده از دوستان همواره پاسخ
به این سئوال را ناگفته می گذارند که اگر
قرار باشد پول معینی را چندین گروه به سمت
خودشان ببرند مسلماً یا کسی موفق نمی شود
و یا اگر یک فرد موفق شود بدیهی است که
سهم دیگران را برده و به آن ها ظلم کرده
است و لذا این کار اصولاً از ابتدا ، کاری
ظالمانه و مبتنی بر حق کشی است. البته
باید توجه کرد که امروز بودجه بر اساس
ضرایب و شاخص های محرومیت و جمعیت و...
توزیع می شود و این محاسبه را هم ماشین
های حسابگر و کامپیوترهای برخوردار از
برنامه انجام می دهند و چنین نیست که حق
شهری ضایع شود. اما حرف هایی از قبیل حرف
بالا بین عده ای از مردم می چرخد و
متاسفانه موجب غیبت و بهتان هم می شود.
2 . وقتی مردم یک شهرستان (و معمولاً عده
ای از آنان) نسبت به اموری از این قبیل
حساس می شوند و حساسیت آن ها هم بلاموضوع
است مزیت ها و امتیازاتی را از دست می
دهند که نمی توانند خسارات ناشی از آن ها
را جبران کنند خسارات وارده بر آنان غیر
از زدن حرف های بی منطق و غیر مستند و
مبتلا شدن به گرفتاری های اخلاقی مثل تهمت
ـ غیبت ـ سخن چینی ـ اطلاعات غلط را به
کار گرفتن و رواج شایعات غیر درست آن است
که با بدبین کردن مردم و مسئولین شهرهای
دیگر به خودشان ، موجب می گردند که همکاری
و تعامل با همدیگر را هم از دست بدهند و
به عنوان یک جامعه "شایعاتی" معرفی شوند
شاید ذکر چند مثال جالب باشد.
3-1 یکبار در دامغان شایع شده بود که
سمنان در ادامه کارهایش مبنی بر ندادن
امکانات دامغان تلفن 118 دامغان را برده و
سبحانی هم کاری نکرده است!! در ابتدا باور
نمی کردم که مسأله این قدر بی پایه را عده
ای باور کنند اما بعدها دیدم که اتفاقاً
عده ای آن را قبول کرده اند که 118 را
برده اند!! در حالیکه همه می دانند نقش
شماره 118 برای آدرس دادن به مراجعان است
در بردن آن نفع و منطقی وجود ندارد.
3-2. از حدود هفتاد سال پیش و در زمان رضا
شاه اداراتی در ایران برای توزیع قند و
شکر از سوی دولت تاسیس گردیده بوده است.
در سال های اخیر بر اساس تصمیمات و سیاست
های نظام مبنی بر واگذاری کارهایی که بخش
خصوصی می تواند انجام دهد به آن ها تصمیم
گرفته شد که ادارات قند و شکر در سراسر
کشور منحل شود و جای آن ها بخش خصوصی خرید
و فروش کند و یا کارها جمع و جور شود تا
اندازه دولت کوچک گردد. وقتی این ادارات
در همه جا منحل گردید و بدیهی است دامغان
هم جزء همه جا هست تا مدت ها عده ای بین
مردم این شایعه را رواج می دادند که شهر
ما دارد روستا می شود زیرا اداره قند و
شکر آن را برده اند!! و بسیار طول کشید تا
عده ای مطلع شوند که اداره ای را به جایی
نمی برند بلکه اصولاً دیگر آن اداره وجود
ندارد. یعنی در هیچ جای کشور وجود ندارد.
3-3. مسأله بانک تجارت و انتقال سرپرستی
آن از دامغان به سمنان از جمله مسائل مهم
دیگری در این مبحث است. قانون می گوید
مراکز موسسات دولتی باید در مرکز استان
باشد. بانک تجارت هم که در آغاز به هر
دلیلی در دامغان مستقر شده بود تصمیم داشت
به سمنان برود. ده سال طول کشید و عده ای
از مردم مقاومت می کردند. در حالیکه قانون
عوض نمی شد. چقدر حرف و حدیث از بردن بانک
گفته شد. چقدر بخاطر جلب رضایت مردم ،
مسئولان دولتی مورد توصیه قرار گرفتند.
چقدر مسئولین بانک گفتند ، بالاخره این
کار قانونی را انجام می دهیم اما اگر مردم
دامغان همکاری کنند برایشان ساختمان
"معاون ویژه" بانک می سازیم تا دامغان هم
نفع ببرد. متاسفانه عده ای مدام منفی گویی
کردند و سرانجام هم نه ، توانستند بانک را
در دامغان نگه دارند و نه ما موفق شدیم
چندین هزار متر مربع ساختمان سازی بانک در
دامغان را ببینیم. یعنی اصرار بر مسأله ای
غلط باعث شد که هم آن مسأله از دست برود و
هم ما نتوانیم از قبال انتقال آن به نفع
شهر برخورداری هایی داشته باشیم.
4. و بالاخره باید این نکته را یادآور شوم
که شرایط توفیق شهرستان ما و هر جای دیگری
آن است که مثل زمان قدیم به مخالفت و
بدگویی و دشمن انگاری شهرهای دیگر نپردازد
بلکه در آغاز هزاره سوم میلادی و درحضور
ابزارها و امکانات مخابراتی و اطلاعاتی و
متناسب با تکنولوژی های امروزی به تعامل و
داشتن حسن برخورد و قضاوت مناسب و مثبت
نسبت به دیگران بپردازیم. این کار دیگران
را هم برای همکاری با آنان تشویق می کند و
اگر قرار باشد زندگی بهتر و راحت تری برای
شهروندان حاصل آید فقط از مجرای همکاری و
احترام متقابل و تعامل است که آن مهم حاصل
می شود لذا باید از سوء نظر ـ تصورات غلط
و مطالب غیر مستند پرهیز کنیم تا هم
شهرمان امکان رشد بیشتری را بیابد و هم
دچار بداخلاقی های عدیده نشویم و هم گسترش
دیدگاه و سعه صدر خودمان را نسبت به سایر
بندگان خدا نشان بدهیم. من آموخته ام و
تجربه کرده ام که برای گرفتن حق لازم است
استدلال قوی داشته باشیم نه رگ های گردن
قوی. این را فراموش نکنیم که گفته اند:
دلائل قوی باید و معنوی نه رگ
های گردن به حجت قوی
|