| |
|
اشاره : دکتر فریده
مهدوی دامغانی یکی از مصداق های آن جمله
ای است که می گوید : درخت هر چه پربارتر
است افتاده تر است. لطف و توجه آمیخته با
خوشرویی ایشان ، هر مخاطبی را در درجه اول
مجذوب خصائل اخلاقی شان می سازد و درخشش
این خصائل وقتی چشم نوازتر می شود که پای
صحبت هایشان می نشینیم و از زندگی و تجربه
حدوداً بیست ساله ایشان در امر ترجمه می
شنویم. این گفتگو را به بهانه انتخاب
ایشان به عنوان مترجم و برنده بالاترین
نشان لیاقت (به دلیل خدمات فرهنگی)
ایتالیا در مرداد ماه جاری ، انجام داده
ایم که به دلیل تشریف فرمایی ایشان به حج
، تکمیل و چاپ این گفتگو به این شماره
موکول شد.
لطفاً ابتدا به عادت
همیشگی مصاحبه ها ، مختصری از بیوگرافی
تان را برای اطلاع خوانندگان مجله ما بیان
کنید. |
|
|
| |
|
در تیرماه 85 ، چهل و سه
ساله شدم متاهلم و سه فرزند بزرگ دارم که
به ترتیب فرید 22 ساله ، نسیم 18 ساله و
مهدی 16 ساله هستند. نزدیک بیست و یک سال
است که به کار ترجمه مشغولم و خدا را از
این بابت شاکرم ، زیرا از طریق این
کار ، پیوسته با آثار بزرگان دنیا ، مانوس
و مهجور هستم و طرف حرفه ای ام ،
اندیشمندان ، شاعران ، عارفان و
نویسندگانی هستند که پیوسته پیامی مفید و
سودمند و امید بخش برای جامعه بشری به
همراه داشته اند و همچنان خواهند داشت.
تخصصم ادبیات قرون وسطایی اروپا است و
دوران کودکی و نوجوانی ام را در کشورهای
اروپایی مانند فرانسه و انگلستان و
اسپانیا سپری کرده ام. |
|
|
| |
|
از چه سنی و چطور شد که به
کار ترجمه علاقمند شدید و به آن پرداختید؟ |
|
|
| |
|
از سن بیست و چهار سالگی
به طور جدی وارد کار ترجمه شدم. همواره
دوست می داشتم یا نویسنده شوم ، یا شاعر
یا مترجم. ولی در پایان امر ، پس از چاپ
یک کتاب شعر در 17 سالگی به نام «یک قطره
باران...» برگرفته از مصرع شعر معروف سعدی
بزرگوار : «یکی قطره باران ز ابری چکید ،
خجل شد چو پهنای دریا بدید...» بر آن شدم
تا با تشویق های مکرر شوهرم ، به کار
ترجمه روی آورم و کار تدریس به زبان های
فرانسوی و انگلیسی و نیز کار در تلویزیون
را متوقف سازم تا به انجام کاری پاینده تر
و جدی تر اقدام ورزم. |
|
|
| |
|
چند عنوان کتاب و در چه
زمینه هایی ترجمه کرده اید؟ |
|
|
| |
|
تاکنون به یاری خداوند
متعال و مهربان حدود دویست و چهل عنوان
کتاب ترجمه کرده ام که شاید نزدیک به صد و
هشتاد . نود تعداد آن چاپ شده باشد. بیشتر
در زمینه ادبیات کلاسیک و آثاری که از
مواریث فرهنگی جهان به ویژه اروپا هستند
کار می کنم. همین طور به ترجمه انواع کتاب
های عرفانی ، روان شناختی ، ماوراء
الطبیعه ، و دینی علاقه دارم. به همان
اندازه ، ترجمه آثار منظوم و اشعار
کشورهای گوناگون جهان را بی اندازه دوست
می دارم. |
|
|
| |
|
با چه زبان هایی آشنایی
دارید و کار ترجمه از چه زبان ها به چه
زبان هایی را تجربه کرده اید؟ |
|
|
| |
|
به پنج زبان زنده دنیا
آشنایی دارم : فرانسوی ، انگلیسی ،
ایتالیایی ، اسپانیایی ، لاتین و اندکی
پرتغالی. از این زبان ها به فارسی ترجمه
می کنم ، اما متون دینی فارسی یا عربی را
صرفاً به زبان فرانسوی و انگلیس ، و متون
ادبی و منظوم را به ایتالیایی نیز ترجمه می
کنم. |
|
|
| |
|
برای انجام کار ترجمه چه
شرایطی لازم است؟ |
|
|
| |
|
هیچ شرطی لازم نیست !
صرفاً این که آدمی ، تنهایی و سکوت و خلوت
و کتاب و کتاب خوانی را دوست داشته باشد ،
و اساساً موجودی صبور و شکیبا باشد. چون
کار ترجمه ، به گونه ای است که مترجم به
طور روزانه ، با زحمت فراوان رویارو می
شود ، بدون آن که کارش در همان روز ، یا
همان هفته یا همان ماه به پایان رسد.
گاه ترجمه ای سال های سال به طول می
انجامد ، و لذا حتماً لازم است که مترجم ،
فردی پرطاقت و با استقامت و در عین حال با
نیروی تخیل بسیار بالا و ذهنی خلاق باشد.
|
|
|
| |
|
آیا برای ترجمه محیط خاصی
را تدارک می بینید و به هنگام نوشتن عادت
خاصی دارید؟ |
|
|
| |
|
بله البته که باید محیط
خاصی را تدارک ببینم ، در غیر این صورت ،
مغزم برای کار ترجمه فعال نخواهد شد. باید
سکوت و خلوت و آرامش در قلب و روح و جان
آدمی موجود باشد. من حتماً باید ترجمه را
با موسیقی به انجام رسانم ، در غیر این
صورت ، در سکوت مطلق ، قوه خلاقیتم شکوفا
نمی گردد. من همچنین حتماً باید با دست
نماز باشم ، و دور تا دور اتاقم ، پر از
انواع عکس و تصویر نقاشی و رنگ های شاد و
جانانه است و این موجب می شود که سپری
کردن ساعت های کاری ام ، با عدم بی حوصلگی
و خستگی و یکنواختی همراه باشد. |
|
|
| |
|
آیا پیش آمده که با کتابی
که ترجمه می کنید بیش از حد درگیر شوید و
تحت تاثیر داستان یا شخصیت های آن قرار
بگیرید؟ یا این ارتباطات روحی فقط بین
نویسنده اصلی و اثرش وجود دارد؟ |
|
|
| |
|
البته که پیش آمده است و
بارها و بارها این حالت را تجربه کرده ام
! اساساً هر مترجمی با این حالت درگیر می
شود و امکان ندارد که آدمی تحت تاثیر متنی
که در پیش رو دارد ، (آن هم به مدت چندین
هفته ... یا چندین سال!) قرار نگیرد! به
خاطر دارم حدود هشت نه سال پیش ، در هنگام
ترجمه کتاب جزیره روز پیشین اثر اومبرتو
اکوی بزرگوار که ارادت و احترام
خاصی نسبت به ایشان قائلم ، به قدری در
عمق ماجرای داستان فرو رفتم و به قدرت تحت
تاثیر برخی از شخصیت های آن کتاب قرار
گرفتم که پس از آن که ترجمه یک کتاب هفتصد
صفحه ای را صرفاً پس از چهل روز به پایان
رساندم ، به قدری متاثر و دستخوش اندوه و
نومیدی باقی ماندم که تا چند روز ، پیوسته
به سراغ آن کتاب می رفتم و برخی از قسمت
ها را دوباره می خواندم تا دلتنگی ام با
پایان یافتن آن اثر ، اندکی کاهش پیدا
کند. به همان اندازه ، در هنگام ترجمه
مجموعه هفت جلدی «در آغوش نور» غرق همین
حالت شدم. اما مهم ترین تاثیر ، ترجمه
آثار دانته بوده است. من هنوز هم پس از شش
سال از زمان پایان گرفتن کامل کمدی الهی
دانته ، از درون صفحات آن بیرون نیامده ام
، و هنوز هم روزانه با دانته زندگی می کنم
و به راستی او را شاعر شاعران جامعه بشری
می دانم. من چهار سال با این اثر روز به
روز زیستم ، و هنوز هم باورم نمی شود که
این اثر را به پایان رسانده ام. در واقع ،
میان مترجم و نویسنده با اثری که در پیش
رو دارد ، هیچ تفاوتی وجود ندارد ، زیرا
مترجم واقعی کسی است که خود را کاملاً و
مطلقاً در روح و جان و اندیشه و کالبد
نویسنده کتاب جای دهد ، تا بتواند اثری
خوشایند روح و جان خوانندگانش تحویل دهد. |
|
|
| |
|
آیا امکان
دارد که دو ترجمه متفاوت اما همزمان را در
دست داشته باشید؟ |
|
|
| |
|
بله در طول ده دوازده سال
اول دوران کارم ، صرفاً یک کتاب را در دست
می گرفتم و هنگامی که به پایان می رسید به
سراغ کتاب دیگری می رفتم. اما در این ده
سال اخیر ، گاه پیش می آید که ترجمه نه یا
ده کتاب را با هم در دست می گیرم. بدین
شکل کمتر دستخوش یکنواختی می شوم و هرگاه
که به کمک الهی اراده کنم می توانم از یک
متن دینی به سراغ یک متن منظوم ، یا از یک
متن فلسفی به سراغ یک متن کلاسیک ادبی یا
عرفانی بروم. |
|
|
| |
|
در چه
صورت ممکن است کتابی را که قبلاً ترجمه
شده ، دوباره ترجمه کنید؟ |
|
|
| |
|
در جایی که دیگر کتابی از
ترجمه قدیمی وجود نداشته باشد ، مانند رنج
های ورتر جوان یا تریستان و ایزو یا
نمایشنامه های اسکار وایلد یا مولیر که
امروزه ، از آن ترجمه های قدیمی چیزی در
دست نیست ، یا اگر باشد ، در حدی بسیار
محدود و ناچیز است. یا آن که ترجمه قبلی
با اشتباهاتی جبران ناپذیر و فاحش همراه
بوده است. |
|
|
| |
|
می توانید
برای این مورد هم مثال بزنید؟ |
|
|
| |
|
بله کتاب کمدی الهی دانته
به ترجمه بسیار ناخوشایند و نادرست شفاء.
اشتباهاتی که شفاء در متن خود آورده است ،
به قدری موذیانه است که متاسفانه خواننده
از همه جا بی خبر ایرانی هرگز نخواهد
توانست از آنها سر درآورد ، مگر آنانی که
به زبان های خارجی آشنایی داشته باشند و
بتوانند متن شفاء را دقیقاً با متن زبان
خارجی تطبیق دهند. به همان اندازه به این
دلیل به این کار مبادرت ورزیدم ، زیرا که
شفاء حتی آن قدر به مقام والای بزرگ ترین
شاعر شاعران دنیای غرب احترام ننهاد تا
دست کم سه بندی های دانته را که مهم ترین
ابداع ادبی او در قرن چهاردهم میلادی بوده
است ، در ترجمه خود محفوظ نگاه دارد و متن
ترجمه ، حالتی منثور دارد ، و سه بندی ها
و شماره گذاری های دانته به هیچ وجه رعایت
نشده است. از این رو بسیار لازم می نمود
که این اثر ، بار دیگر در ایران ترجمه
شود. |
|
|
| |
|
پایان
قسمت اول |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
بازگشت |
|
|