|
یک
مجموعه توانمند از اعضای مسئول و کارآمد
تشکیل می شود و چنانچه برای آن مجموعه
موفقیتی حاصل شود ، این
موفقیت به تمام اجزای آن ساختار تعلق
دارد. مثلاً اگر یک تیم فوتبال در
مسابقه
ای
پیروز شود ، این پیروزی ماحصل تلاش همه
اعضای تیم و مربیان و مدیران آن است.
خانواده نیز به عنوان کوچک
ترین نهاد اجتماع از این امر مثتثنی نیست
و توفیق خانواده مرهون هماهنگی و همکاری
همه اعضای آن بويژه پدر و مادر است.
آیا می توان موفقیت یک مجموعه را تنها
متعلق به یک فرد دانست. آیا
بهترین
بازیکن فوتبال دنیا به تنهایی می تواند در
مقابل یک تیم متشکل ، پیروز شود؟
حال
چگونه است که برخی افراد در شهر ما ، خود
را تنها عامل موفقیت مجموعه های تحت
مدیریت شان می دانند و به خود حق
می دهند تا از
جایگاه یک ناجی و قهرمان به زیر
دستان خود نگاه کنند.
در ادارات و سازمان های
دولتی و غیردولتی ،
صدها کارشناس و کارمند باتجربه حضور دارند
که هر کدام از آنها توان مدیریت همان
مجموعه را بخوبی دارند. آیا اگر
اینگونه افراد در اداره ، سازمان و
... نباشند ، آقای مدیر توانایی اداره
کردن یک روز کاری دستگاه مذکور را خواهد
داشت؟!
متاسفانه بعضی افراد با
بیان دستاوردهای مجموعه خود ، همه آن
توفیقات را از صدقه سر مبارک خویش دانسته
و منت قبول مسئولیت و زحمات شبانه روزی
شان (؟!) را به سر مردم می گذارند.
آیا این خدمتگزاری به مردم
است که صدها کارمند و کارگر و… از جنس
همان مردم سپر بلای خواهانی های متنوع و
بی پایان بعضی از آقایان شوند و آنها هم
با کم انصافی ، خود را یکه تاز میدان
موفقیت ها بدانند.
سئوال مهم این است که چرا کاستی ها و
کمبودها را نیز همچون موفقیت ها و ظفرمندی
هایشان (؟!) به گردن نمی گیرند و
آنرا برعهده مسئولان دیگر همچون فرماندار
و نماینده و مسئولان استانی می
نهند؟
با نگاهی گذرا به کارنامه
مدیران دامغان متوجه می شویم "بسیاری از
آنهایی که در انجام وظایفشان موفق ترند ،
سر و صدا به پا نمی کنند و فقط و فقط به
فکر خدمت بیشتر به مردم هستند" و البته
این طبل توخالی است که صدای نامطلوب آن
گوش فلک را پاره می کند.
مردم فهیم دامغان این مطلب
را مطمع نظر قرار دهند که کارایی و
توانمندی یک مدیر یا یک نماینده به داد و
فریاد زدن نیست. در دنیایی که مدیریت به
عنوان یک علم در دانشگاهها تدریس می شود ،
نمی توان مانند عهد بوق عمل کرد و دیگران
را هم به تبعیت از اندیشه های مرتجعانه
خویش فرا خواند.
آیا مردم ما قبول می کنند
که از فردا فرزندان شان را بجای دبیرستان
مثلاً به آهنگری بفرستند و از آنها
بخواهند که شغل پدرانشان را ادامه دهند؟!
جواب این سئوال روشن است. حال چگونه می
شود که ما میزان موفقیت مدیریت شهرستان را
با معیارهای بیست سال قبل بسنجیم؟ در
حالیکه امکان دسترسی به روزنامه ها و شبکه
های متعدد تلویزیونی تا اعماق روستاها هم
وجود دارد و همه می دانند که کشور دارای
دولت و مجلس است و بر اساس اصل تفکیک قوا
که از اصول خدشه ناپذیر قانون اساسی می
باشد ، هر کدام از آنها وظایف خاص خود را
داشته و حق دخالت در امور یکدیگر را
ندارند.
وظیفه فرماندار ، نماینده
مجلس ، استاندار و امام جمعه و … مشخص است
و مطالبه ما از این افراد باید چیزی فراتر
از مسئولیت های آنان نباشد ، زیرا این
هنجار شکنی ، آنها را از انجام وظایف اصلی
شان دور نموده و موجب می شود تا کارها به
هم گره خورده و افراد در مقابل وظایف ذاتی
شان ، نتوانند پاسخگو باشند.
امیدواریم کسانی که
با سیاسی کاری و
استفاده از روش های ماکیاولیستی می
خواهند نظر مردم را به سوی خود جلب کنند ،
این مطلب را مد نظر قرار دهند که مردم
کویری و زحمت کش ما ، از قدرت شناخت
بسیاری بهره مند بوده و هستند و فرق سره و
ناسره را بخوبی می دانند و اگر چنانچه به
برخی عملکردها انتقاداتی نیز داشته باشند
، از آن دسته افراد نیستند که حق را دیده
و کتمان کنند و به باطل لباس حق بپوشانند.
* نویسنده:
دبیر کانون جوانان تاریخانه شهرستان
دامغان
|