|
بسم الله
الرحمن الرحيم
فرارسيدن سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی را
خدمت برادران و خواهران عزيز تبريک عرض می
کنم و در سالگرد طلوع آزادی جای خالی
شهيدان انقلاب اسلامی به خصوص شهيدانی که
در سال 57 از اين ديار پر کشيدند را گرامی
می داريم. ياد شهيدان بزرگی چون، شهيد
امينيان ، شهيد اختری ، شهيد فرکی و ساير
شهيدان بزرگوار و همچنين شهيد گردويي که
اولين شهيدی بود که در يک بعداز ظهر سرد
زمستانی برای ياری از روستای طزره به مسجد
جامع دامغان آمدند و در کنار تکيه دباغان
مورد هجوم قرار گرفتند و به شهادت رسيدند.
دوستانی که سن و سالشان بيشتر است ، آن
ايام و زمستان نسبتاً ملايم از نظر درجه
حرارت که در شعارهای انقلابی نيز بود که
«به کوری چشم شاه زمستان هم بهار است» ،
آن ايام پر از شور و عشق و فداکاری بود.
شبهايي که سرد بود و اما دوستان شهر را
اداره می نمودند و نفت توزيع می کردند. در
هر حال يک شهر صميمی و کوچک با همه
مشکلاتی که يک شهر کوچک می توانست دارا
باشد داشتيم . دوستان عزيز درکانون جوانان
تاريخانه اين همايش مهم را برگزار نمودند.
خودم حداقل کاری که می توانستم بکنم اين
بود که کمسيون برنامه و بودجه با همه
اهميتش که مسئوليت اداری اش با بنده است
ساعت 13:20 رها کردم تا خدمت شا برسم و
خسته نباشی بگويم و اين نشانه آن است که
کار، کار بسيار بزرگی بود شايد علامتی
باشد که در شهر رايج شود و به صورت يک
سويه ، خدای نکرده، نگاه نکنيم .
بحمد
الله تحولات بسيار خوبی بعد از انقلاب در
اين مجموعه رخ داده است، که می توان آنها
را کتاب کرد و منتشر نمود. سالهای منتهی
به پيروزی انقلاب اسلامی در دامغان معلم
بودم و در تهران درس می خواندم ، در
دانشگاه سابق که الان شهيد بهشتی نام
دارد، من سه روز آنجا درس می خواندم و سه
روز هم دامغان تدريس می کردم. غروب های
روز شنبه که مجبور بودم به تهران بروم. به
همين ميدان شهدای فعلی می آمدم که تقربياً
انتهای شهر بود از اينجا هيچ ماشينی به جز
کاميون ها و تانکرها عبور نمی کردند تنها
يک اتوبوس بود که ساعت 8 صبح حرکت می کرد.
بايد چندين ساعت آنجا می ايستاديم تا
اينکه يک کاميون يا وانتی دلش برايمان می
سوخت و ما را سوار می کرد و نيمه شب در
شهر ری پيداه می نمود.
الحمدالله مسائل عوض شده البته همه جا عوض
شده و الان ما هم راه های دوبانده شوسه و
راه آهن خوبی داريم. روند کارها را که
نگاه می کنيم؛ منظورم از روند اين است که
در طی سالهای مختلف اگر درنظر بگيريم
تحولات چگونه بوده است انصافاً بايد بگويم
که رشد داشته است. ان شاء الله بريم به
سمت داشتن يک شهری که از وجوه مختلفی که
من بعضی از موارد آن را اشاره می کنم قابل
دفاع باشد. آنچه که الان رخ داده ، بدون
اينکه بخواهيم از خودمان تعريف کنيم
بحمدالله دامغان هم مثل جاهای ديگر کشور
دارای يک نسل تحصيلکرده شده است و ازجمله
در گرايش های فردی که اين نسل آن علاقه ای
که به شهر و ديار خود دارد تبديل به شيوه
های توليد در عرصه های مختلف شده است. به
طور مثال برای ما ساختن يک خيابان يا يک
فرهنگسرا يک هدف تلقی می شد حالا می شود
به عنوان يک ابزار تلقی نمود. بچه های
تحصيلکرده دامغان در کنار بقيه کسانی که
ممکن دامغانی نيزنباشند و مشتاق به سرمايه
گذاری در اين شهر هستند امروز در عرصه
هايي وارد شدند که من می توانم اسمش را
عرصه چرخه توليد ثروت بگذارم و منظورم از
ثروت چرخه توليد و خدمات است اين مقوله
اگر پا بگيرد و حتماً پا می گيرد و ما چشم
انداز خوبی داريم از مصاديق کارهايي که
شده ، در آينده زمينه را فراهم می کند
برای اينکه سطح عمومی رفاه زندگی مردم به
واسطه برخورداری از درآمدی که ناشی از
اشتغال است انشاء الله افزايش پيدا می
کند. بدين معنا که دوستان بدانند کسانی که
از اين مجموعه تحصيلاتش را در غالب
کشاورزی ، صنعتی يا خدماتی به کار می
گيرند. از اين موضوع بايد استقبال کرد. از
آنچه که بايد تا حدودی از آن پرهيز کرد و
انشاء الله برنامه ريزان شهر و استان آن
را دنبال می کنند. در شرايطی که به وجود
آمده از صنعتی شدن شهر به نحوی که مسال
فرهنگی و مذهبی را تحت تاثير قرار دهد
جلوگيری کرد. بايد به يک شهری فکر کرد که
در آن صنعت باشد، اما آنچنان صنعتی نباشد
که فرهنگ بومی منطقه را به هم بريزد. اين
اتفاقی است که در بعضی از مناطق رخ داده
يعنی به واسطه صنعتی شدن مهاجرتهايي صورت
گرفته و چون مهاجرين دارای فرهنگ های
مختلف هستند موفق شدند فرهنگ های غالب يک
شهر را تغيير دهند اما در اين شهر هنوز
اين اتفاق نيافتاده است. اما پيش بينی من
اين است که اين اتفاق در غالب واحدهای
صنعتی که بوجود می آيد اتفاق خواهد افتاد
البته بايد پرهيز کنيم که هويت مذهبی و
فرهنگی شهر از بين برود يا تحت الشعاع
قرار گيرد . البته بديهی است که آسيب های
اجتماعی در هر تحولی اتفاق می افتد.
ادامه دارد... |