|
استاد اندیشمند
جناب آقای حاج حسین معلم
در شماره اخیر هفته نامه کویر ضمن ذکر خاطراتی از
مداح عالیقدر اهل بیت عصمت و طهارت «سلام الله
علیهم اجمعین» مرحوم مغفور
جناب حجت الاسلام
والمسلمین تقوی
«رحمت الله علیه» به نقد وضعیت کنونی برخی مجالس
مذهبی و مداحی ها پرداخته اند. نظر شما عزیزان را
به مطالعه این مطلب عالمانه جلب می نماییم:
سپاس و ستایش خدای را ! جل جلاله چنانکه سزاواری
اوست و شایسته او باشد، و این را کس نداند و
نشناسد مگر خود او، که خود داند که کیست؟ که رسول
مکرم (ص) نیز با آن همه قرب این را ندانست و از
همان روی گفت: «درود خدای بر او و خاندانش باد» ما
عرفناک حق معرفتک و بر آن افزود: «وما عبدناک حق
عبادتک» که ستایش و سپاس و فرمانبرداری فرع بر
شناخت و معرفت است به سالی پیش دوستی عزیز از ذریه
رسول خدا(ص) که او را بر من حقی چند بود از پی چند
دهه زندگانی به دروازه فنا رسید و به حکم «کل نفس
ذائقه الموت، و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام»
روی در نقاب خاک کشید و در بستر مرگ آرمید. اینک
به بهانه یادکرد یاد و نام آن دوست عزیز و آن حق
که در عالم مودت و محبت او را بود، سطری چند می
نگارد ، اگرچه دیرگاهی است به قول شیخ علیه الرحمه
«دفتر از گفت های پریشان شسته» است.
فقید سعید حاج سید علی تقوی
رحمت الله علیه مداح خاندان نبوت و رسالت با قدی
بلند و افراشته و صلابتی در خور، صدایی رسا وذوقی
مستحسن در انتخاب قصائد بلند و طولانی و پرمحتوی و
نغز در مدح خاندان عصمت و طهارت و شیوه ای خاص که
ویژه مداحان بود، که انگار همین امروز است و او را
می بینم با آن عمامه مشکی نشانه سیادت، تکیه بر
عصا زده ، کنار منبر به ادب، با قامتی کشیده
ایستاده است و قصیده ای بلند را با صدایی که
انتهای مجلس برسد و بیانی فصیح که شنونده دقیقاً
هر کلمه را چنانچه باید بشنود و چیزی از آن را
ناشنیده نگذارد، با تکیه های لازم بر سر کلمات که
آهنگ آن در فهم معنی کمک نماید و حرکات صورت و سر
که با هر کلمه نقشی را مبین می سازد، با شکوه و
وقار، در مدح صدیقه طاهره(س) یک نفس و یک روند با
نگاهی عمیق به چپ و راست که انگار به مجلسیان
هشدار می دهد «هان از ادب به دور نیفتید و حرمت
صاحب مدح را که گویی در مجلس حاضر است و این همه
در حضور او ، خوانده می شود، نگاه دارید.
با آهنگی خاص و پرطنین ، ذاکر این ذکر جمیل گشته
است» خدایش رحمت کناد و به آن همه ادب، حضور، کوشش
و کشش و سعی وافر پاداشی در خور دهاد. خوب او
فرمان یافت مثل همه آیندگان که لامحاله رونده
هستند. و آن شیوه و آن روش و اصلاً مداحی روی در
نقاب فنا کشید و حداقل از این شهر و دیار رخت
بربست و اینک تو، که خواسته یا ناخواسته خواننده
این یادکرد هستی، به حرمت همه آنها که در طول
تاریخ این چنین با سینه سوزان حامل اندیشه های
بلند و ابلاغ ذوق های سلیم و رسانیدن پیامهای
شجاعت ، شهامت، هدایت و رهیافتگی بوده اند، لحظه
ای حوصله کن تا از آنچه در این روزگار بر سر ما
آمده است و آنچه را از دست داده ایم ذکری داشته
باشیم چه بسا که بعدها فرصتی و بهانه ای برای بیان
این دردها پیش نیاید، و اصلاً کسی احساس درد نکند.
چنین می نماید که روزگار ما
روزگار پیشرفت نمی دانم بشر است یا علوم در دست
بشر، روزگار سیطره علم است بر انسان یا سلطه انسان
بر علم به جهت ره یافتن به خیرو سعادت. هر چه هست
یک نکته روشن است که نخبگان بشر و یا فضولان آن به
هر کنج و زاویه ای سر کشیده اند و در طلب آنچه نمی
دانند چیست ، سعی بر دریدن بسیاری از پرده های فرو
افتاده نموده اند. آنسان که اگر به
کتابخانه ده کوره ای هم قدم بگذاری ، چندان کتاب
می بینی با تنوع موضوعات ، که که مجال مطالعه یکان
یکان آن را نخواهی داشت و اصلاً عمرت کفاف نخواهد
کرد تا تمامی کتابهایی را که در یک زمینه نوشته
شده باشد ، بخوانی. و این بیچارگی بر عام بیچاره
مردم نیز تحمیل گردیده و جهان را مبدل به دنیای
صاحبان فتوا در همه زمینه ها ساخته است، تا جایی
که کودک خردسالی نیز حق پیدا می کند به دلیل آنچه
میداند و هرگز تفکری بر آن ندارد و در هر چه تو
بگویی فتوا دهد و برای هر چیز نظریه ای بپردازد.
این آشفته بازار از سویی و از سوی دیگر سیطره
فرهنگ بی خدای غرب، جان خدای جوی شرق را نیز بیمار
ساخته است تا بدانجا که شاید بی استثنا در تمامی
موارد این نفوذ الم خیز را ببینی به یک اشاره چون
در مردم نگری به ظاهرشان اهل این حوالی نمی نمایند
و لکن چون سخن آغاز کنند، آن وقت هیچ نسبتی میان
ظاهر غریبشان با باطن قریب آنها نمی
یابی. در هجوم مجالس و محافل مذهبی ما نیز مصون
نمانده اند. صورتی دارند ناماننده به سیرت، از
آنچه می کنند، آگاه نیستند و دلیل انجام آن را نمی
دانند و پیوسته از سر این علم سراپا جهل در تغییر
و تبدیلی بی معنا و محتوایند.
سخن کوتاه، مداحی های ما نیزاز این آفات به دور
نیست، تا آنجا که تو می مانی، این سیاهان آفریقا
هستند با آن موسیقی پرهجوم که خاص سختی زندگی
آنهاست و امروز در دست بشری که خود را در خرابه
های خوف انگیز گرفتار می بیند و برای رهایی فریاد
بی معنا می کشد، یا ابزاری در ارتباط انسان با خدا
و ادبی که در این حضور باید داشته باشد؟
مجال تنگ است و مرغان کم حوصله، پس از همه این
دردها به ذکر یک نکته بسنده کنم: دیروز هر چیز ما
محلی داشت و موقعی، همانطور که گفته بودند «هر سخن
جایی و نکته مقامی دارد». در ادبیات ما اعم از
آنچه در کتب ثبت و ضبط می گردید یا در محافل و
مجالس صورت بیان می یافت نیز این چنین بود و در
موضع مورد نظر ما خاصه...
ببینید از پله اول منبر تا
آخر آن حساب و کتاب داشت و پای منبر ایستادن نیز.
هر کس به خود حق نمی داد بر فراز منبر بنشیند. یکی
باید در پله اول جای می گرفت. یکی در پله دوم و آن
دیگری اجازه داشت، می گویم اجازه داشت، یعنی از
مقامی و مرجعی ذی صلاح رخصت می یافت تا بر فراز
منبر برود. خطیب جایی داشت و روضه خوان
جایی ـ مداح کسی بود و نوحه خوان کس دیگری و این
هر کدام برای خود شرایطی که اگر این ادب را رعایت
نمی کردند مقبول جامعه نبودند. مدح و ستایش در شعر
شاعران نیزخالی از این مهم نبود. اگر حمد بود، خاص
خدای متعال بود که دیباچه کتاب شاعر می شد تا
بگوید قول خدای را که هر چه به اسم خدای آغاز
نگردد ابتر است و این حمد بود، حمد با تمام معنا ،
در این دایره پیغمبران نیز نبودند و مدح خاص
پیامبر بود با عنوان «نعت رسول(ص)» و از پس آن چون
نوبت ذکر فضایل خاندان رسول می رسید «منقبت» بود.
نه «حمد» و نه «نعت». شاعر چون مدحی را می سرود
مداحی را می جست با صدای پرطنین و رسا تا شعر او
را با فصاحت و بلاغت بخواند. پس
مداحان خاندان رسول(ص) باید کسانی می شدند با این
خصلت که خود ادیبانی بودند سخن سنج و شعر فهم و از
پس آن ادب حضور مداح، شیوه ایستادن او و آغاز
انجام سخنش بود در حضور پادشاه و حالا اگر این
پادشاه، خدای تعالی باشد یا پغمبر و خاندان او (ص)
با همه عشق و اعتقادی که مداح نسبت بدانها داشت،
معلوم که چه شکوه و همینه ای پیدا می کرد.
افسوس که از آن همه ، امروز خاکستری نیز بر جای
نیست و باد حوادث همه را برده است
و تو وقتی به مجلسی در می
آیی نمی دانی خطیب است یا روضه خوان، مداح است یا
نوحه خوان ، خصوصاً در این بخش آخرین که اصلاً هیچ
صلاحیتی لازم نیست شعری را درست بخوانی
، بفهمی و قدرت انتقال را داشته باشی یا نداشته
باشی.
درست مثل قاریان قرآن در مجالس ترحیم که تبدیل
شدند به آواز خوانان بی تعلیم. و مجلس تذکر و عبرت
، که مبدل است به مویه خوانی «ننه من غریبم» خدای
تعالی آخر و عاقبت بندگانش را به خیر کناد. |