|
تولد:
سيد ابوالقاسم داود الموسوى، معروف به
موسوى دامغانى، فرزند سيد محمد است و در
سال 1323ه.ش در روستاى حسن آباد از توابع
دامغان در خانواده مذهبى و شيفته اهل
بيت(ع) متولد شد.(1)
تبار پاك:
جدّ ابوالقاسم مرحوم كربلايى سيد حاجى بود
كه ابتدا در خور و بيابانك زندگى
مىكرد، اما بر اثر ظلم و ستم خوانين، از
آنجا كوچ كرد و پس از طى، حدود 300كيلومتر
راه كوير، به حسن آباد رسيد و در آنجا
مقيم شد.
او از استادن قرآن در منطقه بود و ساليان
متمادى به تعليم كتاب الهى برگزارى
جلسات قرائت قرآن اشتغال داشت.(2) سيد
محمد، پدر سيد ابوالقاسم پس از چهل سال
اشتغال به كشاورزى در روستاى حسن
آباد، به شهر مقدس قم مهاجرت نمود و به
پيروى از پدر بزرگوارش مرحوم سيد حاجى، در
اين شهر به تعليم قرآن مشغول شد.
سيد محمد، با اينكه در اين اواخر از يك
چشم نابينا شد، بيش از 85سال از عمر
شريفش مىگذرد، باز هم سعى مىكرد اوقات
زندگيش را با تعليم قرآن به جوانان و
نوجوانان روشنى بخشد.(3) از وى سه فرزند
پسر به نامهاى سيد جعفر(ساليان طولانى است
در مدرسه فيضيّه در
خدمت علما و روحانيان مىباشد) شهيد
ابوالقاسم (اين نوشتار در ياد و خاطره او
به
رشته تحرير در آمده است) و سيد
ابوالفضل(در شوراى سياست گذارى ائمه جمعه،
در تهران
مشغول به خدمت است)(4) به يادگار مانده
است.
ورود به حوزه علميه:
سيد از كودكى طبعى بلند و همتى والا و
علاقهاى شديد به فراگيرى علوم اسلامى
داشت، بدين جهت، پس از گذراندن دوران
ابتدايى تحصيل در حسن آباد، در سال
1337ه.ش و
در حالى كه بيش از 14سال نداشت، به دامغان
آمد و در يكى از مدارس علميه آن شهر،
مشغول تحصيل شد.(5)
عزيمت به قم:
سيد ابوالقاسم در سال 1341ه.ش براى ادامه
تحصيل عازم قم شد، و در مدرسه حجتيه،
ساكن گرديد. در همين سال لباس مقدس
روحانيت به تن كرد و سفرهاى تبليغىاش را
آغاز
نمود. او سعى داشت به مناطقى سفر كند كه
كمتر كسى بدانجا مىرود. لذا با دوچرخه به
روستاهايى مىرفت كه حتى از جاده نيز
محروم بودند. وى از ابتداى ورود به شهر
مقدس قم، شيفته امام خمينى (ره)گشت تا
آنجا كه مرتب به
بيت ايشان رفت و آمد مىكرد و اكثر شبها
به نماز جماعت آن حضرت حاضر مىشد.(6)
اساتيد:
سيد ابوالقاسم موسوى در طول ايام تحصيل از
محضر اساتيد و علماى بزرگوارى
بهره مند گرديد كه اسامى بعضى از آنها
چنين است:
-1شهيد غلامرضا سلطانى
وى در سال 1322ه.ش در بخش اشتهارد از
توابع شهرستان كرج متولد شد. پس از پايان
دوره متوسطه وارد حوزه علميه گرديد و به
درجه اجتهاد نائل آمد. او قبل از پيروزى
انقلاب اسلامى، با تحصيل و تدريس در حوزه
علميه قم، تبليغ و ارشاد مردم و تأليف چند
جلد كتاب، خدمت ارزندهاى به اسلام و
مسلمين نمود، و پس از پيروزى انقلاب در
سمت
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامى كرج و
امامت جمعه اشتهارد و نمايندگى مردم كرج
در
مجلس شوراى اسلامى، مشغول به خدمت گرديد و
عاقبت در تاريخ 1364/12/1با حمله
ددمنشانه دو جنگنده رژيم بعث عراق به
هواپيماى مسافربرى حامل وى و شاگردش شهيد
موسوى و پيش از چهل تن از بهترين ياران
امام و انقلاب، در نزدكى اهواز، به فيض
شهادت رسيد.(7)
-2آيت
اللّه مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى
-3آيت
اللّه حسين وحيدخراسانى
-4آيت
اللّه حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى
-5آيت
اللّه حاج شيخ على مشكينى
-6آيت
اللّه ابوالقاسم خزعلى
-7آيت
اللّه شيخ يحيى انصارى شيرازى
-8حجت
الاسلام محى الدين فاضل هرندى
مبارزات:
ابوالقاسم از همان ابتداى ورود به قم، در
جريان 15خرداد 42و شروع نهضت پيروزمند
امام خمينى (ره)قرار گرفت. خود در اين
باره چنين مىگويد: «امام به مناسبت وفات حضرت فاطمه (س)مجلس سوگوارى
تشكيل داده، در منزل خويش
مجلس عزا برپا مىداشت. روزى سخن از قرارداد ننگين
كاپيتولاسيون به ميان آمد و امام
در جمع مردمى كه از قم و برخى از شهرهاى ديگر
بودند، سخنان مهمى بر عليه نظام و
سياستهاى غربى حكومت ايراد كردند، هفت روز بعد در
قم حكومت نظامى اعلام شد، و امام
را به تهران بردند، من از آن تاريخ فعاليتهاى
سياسى خود را در كنار تحصيل و درس
آغاز كردم.»(8)
پس از تبعيد امام (ره)مرحوم شهيد موسوى
همراه افرادى چون شهيد محمد منتظرى شبها
در حرم حضرت معصومه (س)در مسجد بالاسر
براى سلامتى و رهايى حضرت امام
خمينى(ره)دعاى توسل مىخواندند.(9)
در زمان طاغوت با تهيه دستگاه تايپ و
استنسيل، اعلاميه هاى امام را كه از نجف
به
ايران مىآمد، تكثير مىكرد و با ماشين
فولكس خود مخفيانه در شهرهاى مختلف پخش
مىنمود. او در شهرها و روستاهاى زيادى با
سخنراني هاى گرم و افشاگرانه مردم را بيدار
و با اهداف امام خمينى (ره)آشنا مىساخت.
در اين راه بارها دستگير و به زندان افتاد
و مورد بازجويى و شكنجه قرار گرفت. از
جمله يك بار به همراه شهيد محمد منتظرى و
آيت
اللّه حاج شيخ احمد جنّتى در زندان قزل
قلعه در بند شد. امّا هرگز در راهى كه
انتخاب كرده بود، سستى به خود راه نداد.
وى در آن دوران براى تهيه تسليحات براى
مبارزه مسلّحانه نيز اقدام كرد و چند
قبضه، سلاح گرم تهيه نمود و در شهر قائم
در منزل پدرش مخفى ساخت. و گاهى به
برادرانش اظهار مىداشت كه چه موقع خواهد
رسيد كه از اين اسلحه ها بر ضد حاكمان
جور
استفاده كنيم؟! در سال 56 و 57ه.ش و ايام
اوجگيرى انقلاب يكى از پيشتازان مبارزه و
شركت در
راهمپيمايي هاى قم بود، و اگر كسى مجروح
مىشد، او با ماشين آنها را از صحنه
درگيرى
خارج و به مراكز درمانى مىرساند، و لذا
بارها با لباس خونين به منزل خويش
مىرفت.(10)
در يكى از راهپيمايي ها كه طلاب و علما و
ديگر اقشار مردم به سوى منزل آيت اللّه
حسين نورى همدانى در حركت بودند، مقابل
مزار شيخان كه رسيدند، مزدوران رژيم، به
سوى
مردم تيراندازى كردند، و عدهاى شهيد و
مجروح شدند. در آن گير و دار كه هر كسى
براى
نجات جان خود مىكوشيد، شهيد موسوى،
مجروحين را جمع آورى و به بيمارستان
كامكار
مىرسانيد و در راه نجات آنها تلاش مىكرد.
محمدى يكى از اعضاء ساواك قم، در مقابل
بيمارستان كامكار از شهيد موسوى مىپرسد؛
ديشب در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س)چه
كسى اعلاميه پخش مىكرد؟ اگر به اين سؤال
جواب بدهى به تو مىگويم امروز چند نفر
شهيد شده اند.
سيد ابوالقاسم موسوى جواب مىدهد: ديشب من
اعلاميه پخش مىكردم. او نيز مىگويد:
امروز 7نفر شهيد شدند. مبارزات و
راهپيمايي ها هر روز و هر شب ادامه داشت تا
اينكه پايههاى رژيم
ستمشاهى پهلوى، يكى پس از ديگرى فرو ريخت
و نهضت امام (ره)به پيروزى نزديك گرديد.
امام خمينى (ره)اعلام كرد به ايران
مىآيد، شهيد موسوى نيز يكى از اعضاء هيئت
استقبال از امام بود. روز / 12بهمن /
57 امام وارد ايران شد و تا 22بهمن كه
انقلاب
شكوهمند اسلامى ايران به پيروزى رسيد، در
مدرسه علوى مستقر بود. شهيد موسوى نيز در
آنجا در خدمت امام و انقلاب به فعاليت
مشغول بود.(11)
پس از پيروزى انقلاب:
با پشت سر گذاردن دوران ظلمت و تاريكى و
طلوع پيروزى، ياران امام كه همه رنجها و
ستمهاى ظالمان را با تمام وجود لمس كرده
بودند، براى حفظ دستاوردهاى انقلاب، باز
هم با پذيرش مسؤوليتهاى سنگين دين خويش
را به اسلام و انقلاب ادا كردند. شهيد
موسوى نيز در مسؤوليتهاى گوناگون، به
ادامه خدمت پرداخت كه اهم آنها از اين
قرار است:
-1كنترل
پادگان لويزان(ستاد نيروى زمينى)
-2فعاليت
و راه اندازى كميته انقلاب اسلامى دامغان
در سال 1358ه.ش.
-3تأسيس
سپاه پاسداران انقلاب اسلامى دامغان،
همراه با ديگر ياران.
-4تشكيل
دادگاه انقلاب دامغان.
-5حاكم
شرع دادسراى انقلاب اسلامى و محاكمه بعضى
از مفسدين و اشرار.
-6خدمت
در جهاد سازندگى دامغان.
-7نماينده
امام (ره)در هيأت هفت نفره احياء و
واگذارى زمين استان سمنان.
-8نماينده
امام (ره)و امام جمعه رامهرمز از سال 60 تا
1363ه.ش.
-9نماينده
مردم رامهرمز در مجلس شوراى اسلامى، در
دوره دوم مجلس.
(12)
ويژگيهاى اخلاقى
شهيد سيد ابوالقاسم موسوى، روحانى مبارز،
زجر كشيده، دلسوخته انقلاب و محرومين،
تلاشگر خستگىناپذير، عاشق امام (ره)و
ولايت بود. از نظر اخلاقى نيز، ويژگيهاى
داشت
كه در اين مختصر نمىگنجد، به عنوان نمونه
بعضى از صفات برجستهاش را متذكر
مىشويم.
مطيع خدا و اولياء معصومين
او در راه اطاعت از خداوند متعال همه
سختىها را با
آغوش باز پذيرا بود. آنچه را
موجب رضاى خدا، و وظيفه الهى خويش مىديد،
عمل مىكرد و لحظهاى به فكر خود و
موقعيت اجتماعىاش نبود. در همه كارها به
خدا توكل مىكرد و تنها به او اميد داشت.(13)
پيشگام در كارهاى نيك
پيشى گرفتن درنيكوكارى جزء سرشتش بود، هر
كجا احساس مىكرد، كمكى از دستش ساخته
است، از همه زودتر اقدام مىكرد.
در دوران آغازين طلبگىاش در دامغان آيت
اللّه دامغانى در نظر داشت مسجدى بنا
كند، در جلسهاى كه مردم حضور داشتند،
مطلب را با آنان در ميان گذاشت و از آنها
درخواست كمك كرد.
سيد ابوالقاسم در آن مجلس حاضر بود، زودتر
از همه با صداى بلند گفت: « من ده
تومان و ده روز هم كار مىكنم.»
مرحوم آيت اللّه دامغانى دست سيد
ابوالقاسم را بلند مىكند و مي گويد: «
مردم از
اين پس نيكوكارى را بياموزيد. (14)
شهيد موسوى، استراحت را براى ديگران
مىخواست و خود را براى آسايش مردم به
زحمت
مىانداخت.
زمانى بر اثر خرابى قناتهاى روستاى حسن
آباد مردم دچار كم آبى شدند. اين روحانى
فداكار، وارد كار شد و با رجوع به ريش
سفيدان و كمك پدر بزرگوارش با تلاش چند
ماهه،
قناتها را لاى روبى و آباد كرد و مردم را
از كمبود آب نجات بخشيد.
مهربانى و كمك به محرومين
آقاى فراتى مىگويد: يكى از خصوصيات بارز
شهيد موسوى اين بود كه با مردم گرم و |