| |
|
:: در آستانه طلوع خورشید؛ بوی سیب و حرم
حبیب و کرببلا... |
|
|
|
|

روزی
امام حسن و
امام حسين
علیهما
السلام
به خدمت پيامبر وارد
می
شوند.
در
حالی
كه جبرئيل
به شكل انسانی
خوش سيما در محضر رسول اسلام بودند. حسنين
شروع
می
كنند دور جبرئيل چرخيدن.
جبرئيل هم يك عدد سيب و يك عدد گلابی
و يك عدد انار به فرزندان رسول خدا ميدهد.
حسنين نزد پدر و مادر خود
می
روند و در حالی
كه پيامبر هم به آنان ملحق
می
شوند،
شروع به خوردن آن ميوه ها
می
كنند. اما هر
چه
می
خورند
می
بينند كه تمام
نمی
شود.
از اين قضيه گذشت تا چند
سال بعد كه پيامبر رحلت نمودند.
وقتی
پس از ايشان حضرت زهرا سلام الله عليها به
شهادت رسيدند. انار ناپديد شد.
وقتی
حضرت
علی
عليه
السلام
به شهادت رسيدند گلابی
ناپديد شد و سيب
ماند.
سيب ماند تا واقعه كربلا.
امام سجاد به نقل از پدر
بزرگوارش
حضرت
اباعبدالله
می
فرمايد:
پدرم
می
گفت در كربلا و در آن كار و
زار هرگاه عطش بر من غلبه
می
كرد آن سيب را بو
می
كردم و عطشم رفع
می
شد.
تا به جایی
رسيدم كه از شدت عطش سيب
را خوردم و دانستم كه گاه وصال به پدر و
مادر و جدم نزديك هست.
و
وقتی
امام
به شهادت رسيد.
بوی
سيب
عجیبی
سرتاسر گودال قتلگاه را پر كرد.
و برای
همين است كه
می
گويند شبهای
جمعه دم دم
های
سحر
عاشقان مخلص و شيعيان
حقیقی
حضرت در حرم امام حسين
(ع)
بوی
سيب
عجیبی
به مشامشان
می
رسد.
|
|
|
| |
|
منبع:
وبلاگ
http://yasagha.blogfa.com به نقل از
كتاب بحارالانوار / جلد ۴۳ / صفحه ۲۸۹
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
بازگشت |
|
|
|
|
|
> لينکهای مربوط به
اين صفحه |
|
|