|

حرم، يک امنيت بي کران
است. وقتي که عزم زيارت مي کني، با پاي دل
و با همه ي عشق به زيارت ستاره ي هشتم
نائل مي شوي.
زبانت به عطر سلام معطر
مي شود. اولين قدم را که بر مي داري پاي
در دنيايي ديگر مي گذاري، اين جا با همه
جا فرق مي کند. حرم، چون دريا بي کران
است و چون اشک زلال. آب و هواي اين سرزمين
ملکوتي است. آبشاران اميد، از چشمه ساران
ضريح مي جوشد و تا دل اميدوارت امتداد مي
يابد و تو، غرق در لحظه ها گام بر مي
داري. براي احترام، کفش از پا بر مي کشي و
پاي از تعلقات بر مي داري.
اين جا يک گام به منزل
نزديکتر شده اي.
پاي کوبان تا امتداد وصل
هروله مي کني. وارد ايوان آينه مي شوي. به
تعداد ثانيه ها تصويرت در آينه هويدا مي
شود.
مي تواني شکستگي خود را
در آينه هاي کوچک و بزرگ اينجا به تماشا
بنشيني.
اذن دخول مي طلبي، آنها
آنقدر کريم اند که با درخشش اولين اشک در
ديدگانت پذيرايت خواهند شد. اصلاً اين اشک
مجوز ورود توست. اذن دخول را که خواندي،
گردنبند تسبيح را به گريبان دلت آويخته
اي.
جذبه اي تو را به سمت خود
مي کشاند، در اين ازدحام جمعيت، کسي راه
را برايت مي گشايد، از خود بي خود مي شوي.
دروازه اي به سويت مي
گشايند، در را مي بوسي و باز هم به ذکر
سلام معطر مي شوي، اينجا بهشت است.
اگر خوب گوش بسپاري و
آماده باشي، صدايي از جنس نغمه هاي آسماني
سلامت را پاسخ مي دهد.
در شبستان حرم، ستاره اي
روشن تر از خورشيد در مرکز اين آسمان مي
درخشد، محو ترنم شيدايي آن مي شوي.
خوب دقت کن، کسي تو را به
سمت خود مي خواند، کسي دستانت را مي گيرد
و تا کنار ضريح مي آورد و بر مشبکهاي ضريح
دخيل مي بندد. اکنون چشمانت آينه کاري شده
است. زيارتنامه را زمزمه مي
کني. زيارتنامه چشمه ساران زمزمه است که
جان عطشناکت را سيراب مي کند و روح خسته
ات را رمق مي بخشد.
گل بوسه اي بر ضريح حک مي
کني. دلت حاجتش را گرفته است اما نمي
خواهد از حرم دل بر دارد. تمام جانت تمناي اين را
دارد که در اين خلسه ي آسماني بماني و
عاشقانه مي سرايي: «السلام عليکم يا اهل
بيت النبوه»
«السلام عليک يا علي ابن
موسي الرضا»
تو، در حج دل نيازمندت
مولاي غريب قريب را مي خواني و در آشيانه
ي آل محمد(ص) بر فرزندش مهدي سلام مي کني
و التماس مي کني که: «اللهم عجل لوليک
الفرج» و دلت، بهاري ترين لحظات خود را مي
گذراند.
براي کبوتر دلت دانه ي
عشق مي پاشي و به او قول مي دهي که هيچگاه
آن را از ضريح دلباختگي جدا نکني. به اميد آنکه آخرين
زيارتت نباشد، از حرم خارج مي شوي، اما
دلت را در حريم جانان، جا گذاشته اي.
زیارت
قبول
|