|
اشاره
: پیشتر از مصاحبه ما ، رسانه ها ،
سازمانها و مراکز فرهنگی بسیاری با آقای معلی
درباره موضوعات روز فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و
سرگذشت مبارزاتی ایشان گفتگوهای متنوع و خواندنی
ترتیب داده بودند. جناب آقای معلی معتقد بودند که
در آن گفتگوها حرفهای گفتنی خود را گفته اند.
تقریباً زمان زیادی سپری شد تا توانستیم ایشان را
مجاب کنیم که هنوز هم حرفهای بسیاری در یاد و
خاطرشان برای در میان گذاشتن با مردم ، به خصوص
مردم شهر و دیارشان دارند که هنوز مجال ابراز پیدا
نکرده است. پیشنهاد ما این بود: صحبت و گفتگو را
منحصراً به آغازین روزهای خیزش انقلابی مردم
شهرستان دامغان ، نحوه ایجاد اولین هسته های
مبارزاتی و شکل گیری گروه منسجم و انقلابی «کانون
جوانان مسلمان دامغان» و همچنین نقش تاثیرگذار
جوان پرشور و انقلابی معروف به «علی معلی» (که
سمبل مبارزه در بین جوانان شهرش بود) اختصاص دهیم. ایشان کریمانه پذیرفتند و خاطرات
ارزشمند و مستند تاریخ انقلاب شهر دامغان را در
همین فرصت اندک دو ساعته بیان کردند. سعی کردیم در
حین این گفتگو رشته کلام را با طرح سوالاتی پی در
پی نگسلیم، حتی در بازبینی این مصاحبه ، فرمایشات
ایشان را حتی المقدور مورد تغییر و دستبرد قرار
ندادیم.به نظرمان رسید که حلاوت گفتار و احاطه شان
بر امور و ریزه کاری های فعالیتهای فرهنگی و
ژورنالیستی کار را بی نیاز از دخل و تصرف ساخته
است. اگرچه زمان حدود دو ساعت در خدمت ایشان بودیم
و شنونده صحبتهایشان ، لیکن در فضای الهی آن دوران
، سالیان سال مجاهدت و پایمردی جوانان غیور شهرمان
را سیر کردیم. حال نظر شما را به این گفتگو در
چندین بخش جلب می نماییم.
کویر:
جناب آقای معلی ، ضمن تشکر
از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و وقت گرانقدرتان را
در اختیار ما گذاشتید از شما خواهشمندیم ابتدا
راجع به عوامل و افراد موثر در شکل گیری نهضت
مذهبی - انقلابی ضد رژیم شاه در شهرستان دامغان
توضیحاتی بفرمایید.
حجت الاسلام
و المسلمین معلی: بسم الله الرحمن الرحیم .
ابتدا می خواهم از یک مرد جسور انقلابی یاد کنم که
تاثیر زیادی در شکل گیری تشکیلاتی کار مبارزاتی ما
در شهرستان دامغان داشت و آن فرد شهید محمد منتظر
قائم بود. سپس به جلسات مذهبی و خانگی موثر در
تجمع انقلابیون اشاره خواهم داشت...
محمد منتظر قائم در سال 48 به
عنوان سرباز وظیفه ژاندارمری به دامغان آمد. از
آنجا که سرباز باسواد در آن زمان کم بود ایشان را
مسئول بایگانی رمز کرده بودند. او بسیار انقلابی و
جسور بود به طوری که بسیاری از حرفها را بی پرده و
عریان بیان می کرد. یادم می آید روزی در خیابان با
هم راه می رفتیم ، اسم حضرت امام را خیلی بلند به
زبان آورد. - این عادت همیشگی او بود - به او گفتم
ما که کنار هم هستیم ، چرا اینقدر بلند حرف می زنی
؟ پاسخ داد ؛ می خواهم همه بدانند چند نفری در این
شهر هستند که اسم امام خمینی را می برند.» چنین
جسارتی در آن زمان در شهر دامغان نظیر نداشت و
همین جسارت به خیلی از جوانان دامغانی منتقل شد.
اجازه دهید به این مطلب اشاره کنم که خانواده
شاهچراغی از همان وقت ها نسبت به حکومت شاه موضع
داشتند.
یکی از دوستان نقل می کرد که می
خواستم روزی او را آزمایش کنم ، پشت سرش آرام راه
رفتم تا ببینم او چه کار می کند ، دیدم در حالی که
گریه می کند به عشق امام خمینی شعری را هم زمزمه
می کند. شعری معروف بود که در کتاب نهضت امام
خمینی آمده و شاعر آن هم یک طلبه است، این حضور
شهید منتظر قائم را به عنوان یک دوستدار و عاشق
امام داشته باشید. تا به جلسات دینی خانگی
بپردازیم. در سالهای 47 و 48 یکی دو جلسه مهم در
دامغان برگزار می شد. یکی از آن جلسات ، در خانه
مرحوم حاج نصرالله شهابی برقرار می شد. جلسه مزبور
وابسته به «انجمن حجتیه» بود که خاستگاه آن در
مشهد مقدس بود. باید این نکته را عرض کنم که در آن
سالها ، دستگاه حکومتی ، در جلسات دینی که علیه
شاه در آن اقداماتی می شد ایجاد انحراف می کرد.
طبعاً وقتی چنین جمعیتی دور هم جمع می شدند جلسات
یک رنگ ضد حکومتی به خود می گرفت.در آن زمان در
مشهد هم اینگونه شد، دستگاه حکومت به آنها خط
مبارزاتی بر علیه مسأله بهائیت داده بود ، شما خوب
می دانید که بهائیت دچار انحرافاتی نسبت به امام
زمان(عج) شده بود. آنها پیرو کسانی بودند که به
نام باب و بها، ادعای امام زمانی ، مهدویت و حتی
ادعای پیامبری و خدایی هم کرده بودند. این یک
ترفند تبلیغاتی بود که دستگاه و حکومت از آن
استفاده می کرد تا روش دینداری و مبارزاتی را عوض
کند. گفتند؛ بیایید به دفاع از امام زمان(عج) ،
مبارزه با بهائیت را شروع بکنید و آنها هم در این
انجمن که بعدها موسوم به حجتیه شد، گرد هم آمدند.
از مشخصات آنها این بود که در مجالس خود ، نام و
صحبت امام زمان را بسیار پررنگ می آوردند، عید
نیمه شعبان را مفصل جشن می گرفتند و به جای مبارزه
با شاه ، مبارزه با بهائیت را سرلوحه کار خویش
قرار داده بودند.
کویر : در حقیقت
مبارزه را از شاه و رژیم او به مسایل دیگر منحرف
کرده بودند.
حجت الاسلام
و المسلمین معلی : بله ، یک انحرافی در
جلسات مبارزه با شاه صورت گرفت که در سطح کشور هم
رواج یافت. حکومت این جلسات را نسبتاً آزاد می
گذاشت حتی در مواردی هم دیده می شد که حمایت می
کرد. بنابراین کسانی که می خواستند با احتیاط و
البته مذهبی باشند در جلسات حجتیه شرکت و فعالیت
می کردند. البته گاهی انقلابیون هم در این جلسات
شرکت می کردند، حضور آنها در همین جلسات دو خاصیت
عمده داشت. یکی اینکه حضورشان فضای چنین جلساتی را
هم تحت تاثیر قرار می داد، دوم اینکه از این جلسات
به عنوان پوشش استفاده می کردند.
کویر : آیا همه
شعبات این انجمن در کل کشور در آن زمان عملکردی
یکدست داشتند؟
حجت الاسلام
و المسلمین معلی : دستورکار این بود که
اعضا در جلسات ضد شاه شرکت نکنند ولی با این حال ،
فضای فعالیتی هر شهری به فراخور افرادی که در آن
شرکت می کردند با هم متفاوت بود. مثلاً در یزد
افرادی از طرفداران امام خمینی در این جلسات نفوذ
کرده بودند از جمله همین شهید منتظر قائم که از
یزد به دامغان آمد. این توضیح در اینجا ضروری به
نظر می رسد که اگر کسی در آن زمان در جلسات انجمن
حجتیه شرکت کرده و طرفدار امام خمینی بوه و در
انقلاب هم شرکت داشته ایرادی بر وی وارد نیست چه
این نقطه ضعف انجمن حجتیه در او وجود ندارد. ما
مشکلی با این گونه افراد نداشتیم مشکل کسانی بودند
که اسلام یکطرفه ای ارایه می دادند که وابسته به
حکومت طاغوت بود. از موضوع دور نشویم. جلسه دامغان
ترکیبی بود از این دو طیف البته این مسأله را
گوشزد کنم که همه مردم ته دلشان با حکومت طاغوت
مخالف بودند. بعضی از انجام فعالیت بر ضد حکومت
اجتناب می کردند و برخی دیگر پر رنگ فعالیت می
کردند.
در آن زمان مبارزترین فرد - به
عنوان یک غیر دامغانی - شهید محمد منتظر قائم بود
که در این جلسات شرکت می کرد و حرفهای پر جاذبه اش
را می زد، من هم شرکت می کردم و آقا سید حسن
شاهچراغی هم گاهی که از قم می آمدند در این جلسات
شرکت می کردند. این جلسات هفته ای یکبار در منزل
مرحوم حاج آقا نصرالله شهابی برگزار می شد که در
آنها آیت الله نصیری هم شرکت داشتند و درس
اعتقادات می گفتند.
کویر : تعداد
افراد شرکت کننده در این جلسات چند نفر بود؟
حجت الاسلام
و المسلمین معلی : از ده ، بیست نفر بیشتر
نبود.
جلسه دیگر که از زمره همین جلسات
تاثیرگذار مذهبی به شمار می رفت جلسه هفتگی دعای
کمیل و دعای سمات بود و در فضای این جلسات مشحون
از معنویت ، لیکن حالات شرکت کنندگان انقلابی تر
بود. این جلسات دوره ای و در خانه های مختلفی
تشکیل می شد. اغلب در منزل آقای مهدی امیدوار و
آقای علی اکبر فرحزاد. این جلسه میانگین نسبی
پایینی داشت و همان افراد شرکت کننده در جلسه
انجمن حجتیه ای که گفتیم در این محفل نیز شرکت می
کردند. در این جلسه دعای کمیل خوانده می شد ولی
قبل و بعد از دعا صحبتهای مختلفی می شد. به قول
طلبه ها گعده تشکیل می شد، گاهی هم کتب انقلابی به
دستمان می رسید می خواندیم و راجع به آن بحث می
کردیم.
این را متذکر بشوم در آن زمان کتاب
دینی خیلی کم بود ، زمانی که آقای فلسفی کتب خود
را هنوز ننوشته بودند ـ ایشان بعدها کتاب جوان ،
کودک و پیر را نوشتند ـ هنوز کتب آیت الله مطهری و
دکتر شریعتی نوشته نشده بود. یک کتابی هم به دست
ما رسید به نام کتاب «شیعه و زمامداران خودسر» که
آقای مصطفی زمانی آن را ترجمه کرده بودند که
نویسنده آن استاد مغنیه بودند کتابها را ما در
حاشیه جلسات دعا دست جمعی می خواندیم و در هر جایی
هم که می توانستیم دور هم جمع می شدیم.
کویر: جناب آقای
معلی مشتاق هستیم علت و نحوه پیوستن شما به حوزه
علمیه را بدانیم.
حجت الاسلام و
المسلمین معلی :
من برحسب همان دوستی و
علاقه ای که نسبت به شهید شاهچراغی داشتم به طلبگی
هم علاقه پیدا کردم و به قم رفتم. زیرا به این
نتیجه رسیده بودم که دین فراتر از این است که در
جامعه با منبر و وعظ و خطابه عرضه شود. عقیده
داشتم که آدم باید برود و از سرچشمه آن را دریافت
کند. از طرفی عربی بخواند و دسترسی به منابع
اسلامی پیدا کند و ببیند خودش چه دریافتی دارد.
همانطور که گفتم علاقه ام به شهید شاهچراغی بسیار
زیاد بود و این دلبستگی باعث می شد آن نمودی که من
در شهید می دیدم با دیگران فرق بکند. شاهچراغی در
نظر من طلبه ای کامل و بدون ضعف بود. من به همان
مدرسه ای که ایشان رفته بود رفتم. امتحان ورودی
آنجا بسیار سخت بود، امتحان دادم و خوشبختانه قبول
شدم.
کویر : جناب آقای
معلی چطور با شهید منتظر قائم و شهید شاهچراغی
آشنا شدید؟
حجت الاسلام
و المسلمین معلی :
با هر دوی این عزیزان در مسجد آشنا شدم.
(برکات زندگی من در مسجد صورت گرفت) ابتدا در مسجد
با شهید منتظر قائم آشنا شدم که از یزد آمده بود و
ژاندارم وظیفه بود او همانطور که می دانید شهید
معروف حادثه طبس است. من به او آنقدر علاقمند بودم
که پس از زندان ، رفتم یزد که نزد این شهید باشم و
تا موقعی که ایشان شهید شد من یزد بودم. با آشنایی
با ایشان با فضای دینی و انقلابی آشنا شدم. در
همان مسجد با شهید شاهچراغی برخوردیم. سه تایی در
همان جلسه اول رفتیم منزل مادربزرگم همسر مرحوم
شریف آل داوود. یادم می آید شهید شاهچراغی در آنجا
انشایی خواند و من در تعجب بسر بردم که عجب ! طلبه
ها هم مگر نویسندگی می کنند؟ با شهید شاهچراغی
خیلی زود مأنوس شدم و هیچ کدام طاقت جدایی از
یکدیگر را نداشتیم. این علاقه شدید موجب شد به قم
بروم.
کویر : اشاره داشتید به اینکه در
قم به مدرسه ای وارد شدید که همراه با شهید
شاهچراغی به خواندن درس طلبگی ادامه دادید. راجع
به آنجا و اساتیدی که تدریس می کردند و تاثیرگذار
بودند مختصر توضیحی بدهید.
حجت الاسلام و المسلمین معلی :
مدیر مدرسه ای که ما در آن درس طلبگی می خواندیم
شهید قدوسی بود که نه تنها مدیر ، بلکه مراد و
مرشد طلبه ها و به واقع یک عارف بزرگ بود. نهج
البلاغه و درس اخلاق را طوری می گفت که انسان
متحول می شد. ایشان حتی دروس ابتدایی ما را هم
خودشان متقبل می شدند. مثلاً ایشان به ما گلستان
درس می دادند که در جای دیگری تدریس نمی شد، آن هم
بطور عمیق ، احکام شرعی را از روی رساله حضرت امام
(در آن زمان) درس می دادند، آشنایی با ایشان یکی
از سعادت های زندگی من بود. اساتید دیگر آیت الله
جنتی بودند در درس ادبیات ، آقای آیت الله مومن ،
آقای مقتدایی ، و البته با آیت الله مصباح هم
رابطه داشتیم.
|