|
آن شب تمام
آسمان همدرد ما بود
شب بود و من بودم ، تو بودی و خدا بود
آن شب بقیع از
ناله من مویه می کرد
ماه ، از ته دل ناله می کرد ، آه برگرد
آن شب ، مدام از
آسمان ، مهتاب می ریخت
برقامت مجروحت اسماء آب می ریخت
آن شب ، اگر
زانو زدم ، حق می دهی ... ها؟
تنها شدم ، تنها شدم ، تنهای تنها
تو بهتر از هر
کس ، غریبی را چشیدی
تو لرزش دست علی را خوب دیدی
از پا نشستم تا
بدانی بی تو هیچم
آن شب شکستم ، تا بدانی بی تو هیچم
ای کشتی صبر علی
! پهلو گرفتی
با تو چه کردند از علی هم رو گرفتی
همدست بودند و
ترا از من گرفتند
در آخرین لحظه ، امیدم را گسستند
دنبال من پهلو
شکسته می دویدی
در پشت سر هم روی از خون می کشیدی
هم خانه تو هم
نشین درد و رنج است
این خانه دیگر بی نگاهت سرد سرد است
تا قامت مجروحت
از چشمم نهان شد
سربسته می گویم علی هم ناتوان شد
یعنی که بی زهرا
شدم؟ باور ندارم
ای کاش دیگر سر ز خاکت برندارم
آن شب ترا چون
نوح در گرداب دیدم
ماهی میان ابری از خوناب دیدم
آن سو پیمبر از
تو استقبال می کرد
این سو علی جان ترا دنبال می کرد
مثل شهاب از پیش
چشم ما گذشتی
آن شب گذشت اما تو دیگر برنگشتی
من در قفس ماندم
ولی تو گرم پرواز
همنای من ! رفتی و تنها مانده ام باز
شام غریبان تو
آن شب دیدنی بود
تصویر تو در چشم زینب دیدنی بود |