«کتاب ها» به سراغ من می آیند / مصاحبه با خانم فریده مهدوی دامغانی

هرکتابی که نخست «به دلم نشسته باشد» و دارای پیامی الهی و معنوی باشد، برای ترجمه انتخاب می کنم. اگر مجموع آثار بنده را بررسی کنید، ملاحظه می کنید که هرگز اثر فردی را که دارای اعتقادات دینی نبوده، ترجمه نکردم. اثر باید دارای تمام ویژگی هایی باشد که برایم، به عنوان یک فرد ایرانی مسلمان، قابل قبول باشد.

مریم خطیبی: 27 جایزه داخلی و بین المللی در طول پانزده سال گذشته بخشی از توفیقی است که خود همه را مدیون لطف پروردگار می‌داند: «به لطف الهی، چندین نوبت به عنوان پرکارترین بانوی مترجم ایران برگزیده شده ام و دو نوبت هم از دفتر مقام معظم رهبری به عنوان بانوی شایسته برگزیده شده ام. در سال 1384 برنده جایزه کتاب سال ولایت شدم و از سال 1380 به بعد، پیوسته جوایز رسمی گوناگونی از کشور ایتالیا دریافت کردم که از جمله می توان از مدال افتخار طلای شهر راونا، مدال لیاقت طلای شهر راونا، مدال افتخار طلای شهر فلورانس، مدال شایستگی از کلیسای راونا و نیز نشان فرهنگی شهر راونا نام برد. در سال 2005 میلادی، به عنوان شهروند افتخاری شهر راونا، و در سال 2006 بالاترین نشان لیاقت را که با عنوان «کمن داتره»  که به فرمانده کل معروف است از رئیس جمهور کشور ایتالیا، دریافت کردم، نشانی که به هیچ فرد غیرایتالیایی اعطاء نمی شود.
«فریده مهدوی دامغانی» 47ساله علاوه بر ترجمه آثار کلاسیک داستانی و منظوم دنیا، خطبه فدک حضرت زهرا(س)، زیارت عاشورا، خطبه غدیر خم، دعای عرفه، دعای ابوحمزه ثمالی، دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای عهد، زیارت آل یاسین، زیارت جامعه کبیره، زیارت ناحیه مقدسه، زیارت وارث و بسیاری دیگر از ادعیه و زیارات ائمه معصومین را که مجموعاً 46 متن شده به فرانسوی و انگلیسی ترجمه کرده است. تخصصش ادبیات قرون وسطایی اروپا است و دوران کودکی و نوجوانی را در کشورهای اروپایی مانند فرانسه و انگلستان و اسپانیا سپری کرده است. به پنج زبان «فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی، لاتین و پرتغالی آشنایی دارد. و البته متون دینی فارسی یا عربی را صرفاً به زبان فرانسوی و انگلیسی و متون ادبی و منظوم را به ایتالیایی ترجمه می کند. «جنگ و صلح» و «بلندی‌های باد‌گیر» را در 9 سالگی و به زبان اصلی خوانده است. خودش درباره ترجمه معتقد است: ترجمه، به مانند این است که آدمی این توفیق را به دست می‌آورد که به عنوان سخنگوی «زنده» نویسندگان و اندیشمندان و شاعران بزرگ دوران گذشته، به تبلیغ و ترویج اندیشه و فرمایشات آن بزرگان اقدام ورزد...»
- اولین کتابی که ترجمه کردید، چه بود؟
اول این را بگویم که نخستین کاری که به ذهنم رسید تا همواره در کنار کتاب و نگارش کتاب باقی بمانم این بود که زیباترین و مهم ترین آثار ادبی جهان (نثر یا نظم) را که با زبانشان آشنایی داشتم، به زبان مادری ام برگردانم.
اولین کتاب، یک رمان جنایی از آگاتاکریستی بود! پس از آن، به سراغ یک کتاب تاریخی بسیار مهم و پرفروش فرانسوی و هفت جلدی رفتم. کتابی که از کشور فرانسه و ایتالیا برنده جوایز گوناگونی شده بود و امروزه در ایران، با نام «کاترین، عشق و دیگر هیچ» (دو جلدی) اثر ژولیت بنزونی منتشر شده است.

- برای انجام کار ترجمه چه شرایطی لازم است؟
نخست این که آدمی، حقیقتاً عاشق کتاب و خیال‌پردازی و سیر و سفر معنوی در عوالم گوناگون باشد. کار ترجمه، همچنین به داشتن صبر و شکیبایی فراوان نیاز دارد. یک مترجم واقعی و جدی هرگز وقتی برای بطالت و اهمال ندارد. مترجم واقعی باید همواره بکوشد حرمت قلم نویسنده یا شاعری را که اثرش را برای ترجمه برگزیده است محفوظ نگاه دارد و هرگز سعی نکند که به «من» درونی خود اجازه ظاهر شدن در آن ترجمه را بدهد. البته گاه به این نتیجه می رسم که وظیفه و مسئولیت یک مترجم، شاید حتی بیشتر از آن نویسنده یا شاعر یا آن اندیشمند باشد، چون آن سه نفر، بنا به یک رشته اصول اعتقادی مخصوص به خود عمل می کنند. حال آن که مترجم، نه تنها باید از اصول اعتقادی خود پیروی کند، بلکه ناگزیر است به خاطر حرمت قلم و کاغذ به اصول اعتقادی صاحب آن اثری که وی قرار است ترجمه کند نیز توجه کامل داشته باشد. 

- ملاک و معیار شما برای انتخاب کتاب جهت ترجمه چیست؟
هرکتابی که نخست «به دلم نشسته باشد» و دارای پیامی الهی و معنوی باشد. اگر مجموع آثار بنده را بررسی کنید، ملاحظه می کنید که هرگز اثر فردی را که دارای اعتقادات دینی نبوده، ترجمه نکردم. برای من که می کوشم تقریبا هر کتابی را، بنا به استخاره قرآن ترجمه کنم، آن اثر باید دارای تمام ویژگی هایی باشد که برایم، به عنوان یک فرد ایرانی مسلمان، قابل قبول باشد. حتی اگر آن کتاب، درباره ادیان دیگر باشد و من خواسته باشم که خوانندگان ایرانی را با مبانی اولیه یا پیشرفته آن دین آشنا سازم، باید حتماً دارای پیام هایی سازنده و امیدبخش برای روح و جان و اندیشه خواننده باشد. از سویی معیار انتخابم براساس نیازمندی های مردم کشورم نیز هست. برای مثال، گاه نیاز است کتابی که از اهمیت ادبی فراوانی برخوردار است و تاکنون به زبان فارسی ترجمه نشده است در دسترس آنان قرار گیرد، گاه نیز بنا به حال و روحیه هم میهنانم که مشتاق مطالعه آثاری معنوی و دینی هستند، ترجمه های مورد نیازشان را در دسترسشان قرار می دهم و گاه نیز برای خاطر دانشجویان عزیزی که نیاز به شناخت هنر شاعری در سایر کشورهای دنیا را دارند، به ترجمه آثار منظوم مبادرت می ورزم.
دوست دارم خوانندگان کتاب هایم، پس از پایان مطالعه، همواره احساس خوشنودی و سرخوشی و امید داشته باشند و دوست ندارم کتابی ترجمه کنم که روح نازنین پدربزگم یا خاطر پدر یا شوهر عزیزم را مکدر سازم.

آیا برای ترجمه محیط خاصی را تدارک می بینید و به هنگام نوشتن عادت خاصی دارید؟
صد در صد! میز کارم در اتاقم رو به قبله است و می کوشم پیوسته باوضو ترجمه کنم. هرگز نمی توانم در سکوت کار کنم و باید حتماً یک موسیقی آرام در فضای اطرافم بشنوم تا بتوانم به افکارم نظم و انضباط خاصی ببخشم. همواره بر روی میزم که پر از انواع اشیاء متبرکه و قرآن های گوناگونی است که در هر نوبت تشرفم به سرزمین وحی برای خود خریداری کرده ام، یک عالم کارت پستال های کوچک و بزرگ از اماکن مقدسه و اسامی اهل بیت علیهم السلام با خط زیبای نستعلیق است. در گوشه و کنار هم یک عالم عکس از اعضای خانواده ام و آقابزرگم و کشورهای گوناگونی که از آن ها دیدن کرده ام، وجود دارد. در واقع، در هیچ جای دیگری نمی توانم ترجمه کنم.

- آیا پیش آمده که با کتابی که ترجمه می کنید بیش از حد درگیر شوید و تحت تاثیر داستان یا شخصیت های آن قرار بگیرید؟
البته! می دانید، مترجم در هر نوبت، با داستان و شخصیت های داستانش درگیر می شود. این یک امر طبیعی و اجتناب ناپذیر است، زیرا این خود مترجم است که آن کتاب را برای ترجمه برگزیده است. پس یقیناً از همان آغاز کار نیز نوعی درگیری عاطفی و خوشایندی وجود داشته است که به سوی آن کتاب جذب شده است. می دانید! هر قدر بر سنم افزوده می شود، بیش از پیش به این واقعیت انکارناپذیر پی می برم که در ارتباط با درگیری مترجم، با شخصیت ها و وقایع کتابی که در پیش روی خود دارد، وضعیت مترجم هیچ تفاوتی با وضعیت آن نویسنده یا شاعر ندارد. یگانه برتری نویسنده یا شاعر در این است که او می تواند در هر زمان که مایل باشد، چرخشی دگرگون کننده در مسیر داستان یا اندیشه خود پدید بیاورد و کسی نیست که او را مورد بازخواست قرار دهد حال آن که مترجم، تنها می تواند ناظری خاموش و تسلیم پذیر و مفعول در برابر سیر و چرخش داستان پیش رویش باشد و بس.
در بسیاری از کتاب هایی که ترجمه کرده ام، با همین درگیری شدید عاطفی رویارو شده ام؛ این درگیری عاطفی را برای کتاب «معبد سکوت» یا «سفر مقدس» یا «جزیره روز پیشین» یا مجموعه «در آغوش نور» یا «کمدی الهی» یا «بهشت گمشده» به خوبی در وجودم احساس کرده ام. همچنین برای آثاری چون «صحیفه سجادیه» و نیز «نفس المهموم» و یا «پیام آور رحمت» و یا «در آستان رحمت الهی» که پنج سال از وقتم را صرف ترجمه اش کردم، این درگیری عاطفی را به خوبی در وجودم تجربه کرده ام و اغلب، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته ام.

- به کدام یک از آثاری که ترجمه کرده اید بیشتر علاقمندید؟
سؤال «شرورانه» ای است! مگر می توان از مادری پرسید کدامیک از فرزندانش را بیشتر از دیگر فرزندانش دوست می دارد؟! از شوخی گذشته، به نظرم کتاب هایی را که بیشترین سختی ها و زحمات را برایم داشته اند، بیشتر دوست دارم. جای تردید نیست که به ترجمه «صحیفه سجادیه» ام عشق می ورزم. همین طور به «نفس المهموم»شیخ عباس قمی(ره) و دو کتاب « در آستان رحمت الهی» که به فرانسوی و انگلیسی ترجمه کرده ام. امسال هم چندکتاب ترجمه کرده ام که آن ها را نیز خیلی دوست دارم مانند واپسین گفتار، قطب نمای درون، واپسین هدیه، افسانه شبان، راهبی که اتومبیل فراری خود را فروخت و غیره...

- بهترین جایزه ای که تاکنون دریافت کرده اید.
باز هم سؤال سختی است! اما خب، پیش از آن که هنوز هیچ جایزه ای از هیچ کجا دریافت کرده باشم، نخستین جایی که بنده را به عنوان بانوی شایسته اعلام کردند (درآن دوران در خوزستان اقامت داشتیم) از سوی دفتر مقام معظم رهبری بود و باید بگویم که آن نخستین جایزه، حال و هوایی چنان خوشایند داشت که دیگر هرگز بدان شکل، دستخوش شادمانی و خوشحالی نشدم. جایزه دیگری که بسیار خوشنودم ساخت، شهروند افتخاری شهر راونا بود. پس از آن جایزه کتاب سال ولایت بود که خوشنودم ساخت زیرا داوران آن جایزه، تلاش های خدمتگزارانه و بسیار ناچیزم، برای ترجمه صحیفه مبارکه سجادیه را شایان تجلیل دانسته بودند. پس از آن مدال افتخار طلای شهر فلورانس که به عنوان «فیورینو» یا «گل کوچک زنبق» در آن شهر معروف است و تنی چند از هنرمندان معروف در سراسر دنیا، به دریافت آن مفتخر می شوند، مرا بسیار خوشحال کرد! پس از آن بالاترین نشان لیاقتی که از سوی رئیس جمهور ایتالیا دریافت کردم مرا عمیقاً خوشنود ساخت زیرا به عین می دیدم که پس از ترجمه بیست عنوان از مهم ترین آثار ادبیات منثور و منظوم ایتالیا، آن کشور هنرپرور و هنرمندپرور، به تلاش های بنده ارج نهاد و با آن کار ظریف و زیبا نشان داد که به زحمات ادبی و فرهنگی انسان ها، اهمیت می دهد.

- بهترین هدیه ای که از ترجمه این آثار معرفتی گرفته اید_معنوی و مادی_چه بوده است؟
تاکنون به عنایت الهی، هزاران هزار پاداش معنوی و مادی دریافت کرده‌ام! بهترین پاداش این است که خداوند همچنان مرا برای خدمتگزاری و نوکری خاندان اهل بیت علیهم السلام در قید حیات نگاه داشته است و لحظه ای از نوشتن ترجمه درباره مسائل دینی فارغ نیستم! در واقع به محض آن که کتابی دینی را تمام می کنم، کتاب یا کتاب های دینی دیگری به سراغم «می آیند» و من نیز به خوبی درک می کنم که این خود، لطف و عنایت و توفیق خاصی است تا من همچنان به آن «حبل الله» متصل و باقی بمانم. البته در سال های اخیر، از میزان ترجمه آثار کلاسیک و منظومی که درنظر داشتم، به شدت کاسته شده و بیشتر ترجمه آثار شیعی را دست گرفته‌ام. بهترین پاداش هم این بود که در سال 1384، بنا به فرمان محبت آمیز مقام معظم رهبری، پس از یک برنامه تلویزیونی که در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در آن شرکت داشتم، برای نخستین بار در رجب به مکه و مدینه اعزام شدم. از آن دوران به بعد، این توفیق را داشته ام که اغلب به سرزمین وحی بازگردم و «باتری» های معنوی و روحی ام را با زیارت حرم پیغمبر اکرم(ص) و طواف به دور خانه خدا «شارژ» کنم.

- ترجمه آثار دینی را برای چه انتخاب کردید؟ چه احساسی دارید وقتی یک نفر با یک آیین دیگر و با یک زبان دیگر فرازهای نابی از نهج البلاغه یا صحیفه سجادیه ترجمه شما را می خواند؟
نخست باید تأکید کنم که من هنوز توفیق ترجمه کل صفحات نهچ البلاغه را پیدا نکرده ام و صرفا نامه های حضرت امیر را ترجمه کرده ام. به گمانم در پاسخ های بالا، این مطلب را به خوبی به شما توضیح دادم که چرا آثار دینی را ترجمه می کنم. در سال هایی که هنوز بسیار جوان بودم و موقعیت حرفه ای تثبیت شده ای نداشتم، ناگزیر بودم با گزینش کتاب هایی بسیار تأثیرگذار، خودم را نشان بدهم. همچنین ناگزیر بودم تا حد بسیار زیادی، از نظرات و سلیقه های ناشرانی که با آنان کار می کردم تبعیت کنم و بیشتر سراغ ترجمه کتاب های پرفروش دنیا و رمان های بسیار جالب بروم اما آن وقتی ناشر آثار خودم شدم، دیگر این آزادی را داشتم که بنا به میل و سلیقه واقعی ام، به گزینش آثار و ترجمه آنها بپردازم. بعد از این مرحله بود که فاز جدیدی از کار حرفه ای ام را آغاز کردم که ترجمه آثار شیمی به زبان های اروپایی است. می پرسید از این که آثارم را آدم هایی با زبان دیگر بخوانند چه احساسی می کنم؟ خب معلوم است، عمیقاً منقلب می شوم و خدایم را شکر می کنم. به همان اندازه، بیش از پیش احساس مسئولیت و نگرانی می کنم که مبادا غرور فضای کاری ام را تحت الشعاع قرار بدهد.

- حمایت دولت از ترجمه و انتشار آثاری از این دست در سایر کشورها چگونه بوده است؟ بوده تا به حال از برخی کج‌سلیقگی‌ها و کوتاهی ها دلسرد شوید و ترجمه رمان یا شعر را به ترجمه آثار دینی ترجیح بدهید؟
 بدیهی است که برخی از سازمان ها، کم لطفی هایی کرده اند اما من هرگز اجازه نداده ام که عدم حمایت مانع پیشبرد هدفم شود. اگر قرار بود از این ناملایمات، نومید و دلسرد شوم، بیش از 300 عنوان کتاب را تا به حال ترجمه نکرده بودم و هرگز با این پافشاری و اصرار به کار ترجمه به صورت روزانه 14-12 ساعت نمی پرداختم! اگر انسان از این چیزها نومید شود، ایمان کمی دارد. اتفاقا هنگامی که با این نوع نامهربانی‌ها مواجه می شوم، بیش از پیش به خدایم تکیه و توکل می کنم (در آیه 46 سوره انفال، خداوند امر می فرماید که همواره صبر و استقامت از خود نشان دهیم، زیرا او با صابران است. و باز بنا به فرمایش قرآن مجید در سوره نساء «و کفی بالله ولیاً ...و کفی بالله نصیراً») اگر سازمانی نامهربانی ای کرده باشد به همان اندازه سازمان دیگری از سوی خداوند رحمان پیدا شده است تا به یاری ام برخیزد و مرا در پیشبرد اهدافم یاری نماید.

- خودتان بیشتر با کدام کتاب مذهبی و یا ادعیه انس دارید و همیشه با قرائت و یا زمزمه آن آرامش پیدا می کنید؟
دعای ابوحمزه ثمالی را بی اندازه دوست می دارم، زیرا با لحن گفتار و سبک نگارش حضرت امام سجاد(ع) عمیقاً آشنایی دارم و حالت خضوع و راز و نیازهای جانانه و صادقانه ای را که ایشان با خدای خود به انجام می رسانند، بی اندازه دوست می دارم. همچنین دعای عرفه حضرت سیدالشهداء(ع) را بسیار دوست می دارم و در روز عرفه حتماً باید در اتاق کارم خلوت کنم و آن دعا را بخوانم. زیارت ناحیه مقدسه و دعای ندبه را نیز بسیار دوست می دارم. اما دعایی که هر روز می خوانم و فرزندانم نیز همین عادت را دارند، زیارت عاشورا است که در هر کجای دنیا که باشم، باید حتماً به صورت روزانه بخوانم. از صحیفه سجادیه، دعای 23 را بسیار دوست می دارم و از نهج البلاغه نیز وصیت نامه حضرت امیرالمؤمنین(ع) را که ترجمه‌اش هم کرده‌ام.

- این عقیده وجود دارد که ترجمه شعر یا خواندن شعر ترجمه شده، مثل نگاه کردن به فرش ایرانی از پشت است. آیا در ترجمه آثار فارسی به لاتین یا برعکس، چنین چیزی صادق است؟
شعر ماهیتی یگانه دارد و حتی اگر با زبان مقصد نیز بیشترین و بهترین آشنایی را داشته باشید، باز هم هیچ مترجمی، هرچند لایق و چیره دست و هنرمند و مهمتر از همه شاعر، نخواهد توانست آن حال و هوا و آن رنگ و بوی شعر در زبان اصلی را در ترجمه خود در زبان مقصد منعکس سازد. این امری اجتناب ناپذیر و بسیار تأسف بار است، اما قرن ها است که همگی این واقعیت را پذیرفته اند. این در مورد آثار دینی و ترجمه قرآن مجید و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه نیز صدق می کند و به همان اندازه، در آثار دینی دیگر ادیان نیز صادق است و ما اگر بخواهیم آن آثار را به فارسی بازگردانی کنیم، باز هم نتوانسته ایم حق مطلب را آن طور که باید و شاید ادا کنیم. ولی مترجم خوب، می تواند تا حد زیادی، به «بازسازی» آن شعر از زبان مبدأ دست بزند و کاری کند که تا اندازه زیادی، حال و هوای شاعری که آن شعر را سروده است، به زبان مقصد نیز بازگردانی شود. ما بارها و بارها شاهد این واقعیت بوده ایم که دو مترجم، پس از ترجمه یک شعر واحد، دو نوع ترجمه متفاوت از همان شعر واحد را ارائه کرده اند و هر مترجمی، بنا به بار عاطفی و علمی و نیز آشنایی عمیق یا نه چندان عمیقش به زبان مبدأ، ترجمه خود را ارائه کرده است.

-  چرا در حال حاضر مشاهده می کنیم از یک کتاب چندین و چند ترجمه متفاوت در بازار عرضه می شود؟ مشکل از کجاست؟
آه! شما دقیقاً دست روی دل من و بسیاری از مترجمانی که آثارشان پیوسته مورد سرقت معنوی می رود، گذاشتید. من نمی دانم چرا برخی از ناشران تصور می کنند که اگر کتابی در بازار از استقبال خوبی برخوردار شده است، باید بی درنگ «سرقت معنوی» شود و مجددا منتشر شود! حال آن که این نوع ناشران که بیشتر دارای روحیه ای غیرفرهنگی هستند، به این حقیقت انکارناپذیر و غیرقابل اجتناب توجه ندارند که اگر کتابی مورد استقبال مردم قرار می گیرد، 50 درصد آن به خاطر خوب بودن آن اثر و 50 درصد دیگر هم به خاطر قلم شیوای مترجم است! حال اگر کتاب، به سرقت معنوی برود و مترجم دیگری بخواهد آن اثر را دیگر بار ترجمه کند و در دسترس مردم قرار دهد، شاید از آن میزان استقبال اولیه برخوردار نشود... نکته دیگر این که مردم ایران، کتابخوانانی حرفه ای و دقیق هستند و لذا آن هنگام که از سبک و نگارش و ترجمه مترجمی خوششان بیاید، دیگر به سراغ همان اثر، اما با ترجمه فردی دیگر نمی روند و همچنان به مترجمی که با آثارش آشنایی دارند با وفا و متعهد باقی می مانند. برای مثال، از کتاب «در آغوش نور» بنده ، سه چهار نمونه دیگر نیز چاپ شده است و همه همان عنوان کتاب مرا انتخاب کرده‌اند و عجبا بدون آن که ذره ای از انجام دادن این کار، احساس ناراحتی یا عذاب وجدان کنند! با این حال، حتی با وجود آن که بهای پشت جلد کتاب آن ها کمتر از بهای کتاب بنده است، باز هم مردم به خریدن ترجمه اصلی «در آغوش نور» که من 15 سال پیش ترجمه کردم روی می آورند و جایگاهی برای آن ترجمه های بعدی در ذهن خود ایجاد نمی کنند. معتقدم باید خیلی سریع و قاطع فکری برای «کپی رایت» در ایران شود.
با این حال، ما مشاهده می کنیم که ناشرانی قصد دارند یک شبه ره صد ساله بپیمایند و... نکته متناقض این ماجرا این است که این نوع ناشرانی که به سرقت معنوی روی می آورند، به سرقت آثاری «عرفانی» و «دینی» و «روحانی» می پردازند؛ سرقتی معرفتی برای افزایش معرفت جامعه از سوی یک عنصر به اصطلاح فرهنگی!

- آثاری هم دارید که در انتظار مجوز باشد؟
بله! منتظر اخذ مجوز جلد نهم و دهم «در آغوش نور» از سوی نشر تبر هستم که پایان بخش این مجموعه است. همچنین منتظر اخذ مجوز کتاب پسرم «در آغوش نور ولایت» به زبان انگلیسی هستم. پسرم زندگی نامه تنی چند از امامان معصوم (ع) را به انگلیسی ترجمه کرده است. همچنین منتظر اخذ مجوز کتاب «دستیار حقوقی» جدیدترین کتاب «جان گریشام» برای نشر کتابسرای نیک هستم.


- آیا به نظرتان، وضعیت ممیزی در مورد آثار ترجمه مطلوب است؟ یا اینکه وقتی مترجمی شناخته شده با کارنامه‌ای قابل قبول، کتابی برای اخذ مجوز می‌دهد باید مانند یک تازه‌کار با او برخورد شود؟
ببینید با شناختی که این بزرگواران در طول این یک ربع قرن از آثار بنده دارند، به نظرم دیگر معنایی نداشته باشد که آثار بنده، مورد بررسی آقایان بررس کتاب و ممیزی قرار بگیرد. به نظر می رسد که این کار، نوعی بی اعتمادی به آثار بنده و به شخصیت حرفه ای ام باشد... نمی دانم! در واقع، به قول اصطلاحی معمول و رایج در جامعه: «بنده دیگر موهایم را در این کار سپید کرده ام» اما...نه وضعیت زیاد خوبی وجود ندارد.

- چقدر برای مطالعه غیر کاری، فراغت دارید؟
من همواره چند کتاب را همزمان مطالعه می کنم. در حال حاضر، مشغول فراگیری زبان های کره ای، مالزیایی و چینی، در حد اولیه هستم تا صرفاً بتوانم مکالمه ای ساده و روزانه با مردمان این کشورها داشته باشم. اخیراً انگلیسی کتابی درباره بناهای یادبود هندوستان و چین خواندم که بسیار خواندنی بود. همین طور هم یکی از کتاب های بسیار قدیمی چین باستان را که اخیراً از پکن خریداری کرده بودم و قصد دارم به فارسی ترجمه کنم به اتمام رساندم. همچنین کتابی درباره حضرت زهرا (س) تألیف دکتر محمد عبده یمانی و ترجمه محمدتقی رهبر را به تازگی به پایان رساندم.

 - اوقات فراغتتان را چطور می گذرانید؟
در ایران فیلم ها و سریال های کره ای و چینی تماشا می کنم! اما وقتی در خارج از ایران هستم و با همسر و فرزندانم در تعطیلات به سر می بریم، اوقات فراغتم را با گشت و گذار در بناهای قدیمی و قدم زدن‌های طولانی در خیابان ها و سرزدن به کتابخانه های عظیم سپری می کنم.

- آیا درآمد ترجمه آنقدر هست که زندگی مترجم را بچرخاند؟
اگر کمکی برای حق الترجمه از سوی سازمان های دولتی یا خصوصی دریافت شود، شاید 20 تا 30 درصد از درآمد ماهیانه یک مترجم عادی تأمین شود. برای مترجمان حرفه ای تر شاید این میزان، تنها اندکی بالاتر باشد. متأسفانه این در وضعیت ایده آل است اما اگر حقیقت امر را بخواهید، درآمد مترجم، «هرگز» کفاف مخارج هرچند ساده و اولیه او را نمی دهد.

- چه کار جدیدی برای ترجمه در دست دارید؟
ترجمه جدیدی در پیش رو دارم که «سروده های عاشورایی» نام دارد و قرار است برای نخستین بار در دنیا(به زبان فرانسوی منتشر شود، در این اثر سروده های تمام شاعرانی که از سال 61 هجری قمری به بعد از خدمتگزاران خاندان اهل بیت(ع) بوده اند و هستند و به نقل ماجرای کربلا یا مقام والای حضرت اباعبدالله (ع) همت گماشته اند، ترجمه خواهد شد. مأخذ کار هم «دانشنامه عاشورایی» دکتر مرضیه محمدزاده است. همچنین به یاری پروردگار قصد دارم اشعار برگزیده سرزمین فرانسه و انگلستان و پرتغال و روسیه را به فارسی ترجمه کنم.
 

 

منبع: خبر آن لاین

 

بازگشت

 

copy right © 2008-2010 Tarikhaneh.com all right reserved. all graphics copy right by Tarikhaneh