آیینه نظر ـ بخشی از مصاحبه با جناب آقای مهدی نصیری

 

 یملاء الله الارض قسطاً و عدلا بعدما ملات ظلما و جورا»

در مقدمه باید این عرض شود که همیشه وقتی سخن از آرمانها مطرح می شود باید به واقعیت ها نظر داشته باشیم. البته از جهت اجرا، واقعیت ها آرمانها را نمی تواند تغییر دهد. مثلاً آرمانی را ضد آرمان کند و از ماهیت خود تهی نماید. اما واقعیت ها می توانند مانع اجرای یک آرمان یا آرمان هايي شوند. کسانی که می خواهند آرمانی را محقق کنند، حتماً باید یک تحلیل جامع از واقعیت های زمانه ، جامعه و محیطشان داشته باشند بعد وارد عمل شوند. بسا واقعیت ها ما را به آن برساند که هنوز زمینه تحقق این آرمانها نرسیده یا آرمان به نحو مطلق و مطلوب نمی تواند محقق شود و ما به صورت نسبی به دنبال آن باشیم.

ما می دانیم که یکی از مهمترین آرمان های اسلام و به تبع آن ائمه معصومین مسئله حکومت بوده است. خوب بین دیانت، حکومت و سیاست یک رابطه ناگسستنی وجود داشته که ما آن را از سیره ائمه اطهار و سیده حضرت رسول و ائمه معصومین ، متوجه می شویم. اما همین آرمان در شرایطی امکان تحقق نداشته و اکثریت ائمه ما در شرایطی بوده اند که مبسوط الید نبودند و دستشان بسته بوده است. و حکومت ها به دست حاکمان جور بوده است. کسی خدمت امام صادق(ع) می آید، از آن حضرت می خواهد که قیام نموده با حکومت وقت جنگیده و به دنبال آن ، حکومت را در دست گیرد. در همان لحظه یکی از یاران امام به خدمت ایشان می رسد. در آنجا تنوری برافروخته بود. حضرت به ایشان می فرماید شما که مطیع من هستید وارد این تنور شوید و فرد از رفتن به داخل تنور استنکاف کرد. امام بلافاصله به یار خود می گوید که وارد تنور شو. ایشان هم وارد تنور می شوند بدون اینکه آتش در او اثر نماید. امام به آن شخص فرمود اگر من 11 ـ 10 نفر از این یاران داشتم حتماً قیام می کردم و در صدد تشکیل حکومت بر می آمدم که این چنین نیست.

این شیعه تنوری که گاهی می شنوید مربوط به این ماجراست. پس می بینیم که امام صادق(ع) اینگونه نبود، که بگوید ما دیگر آرمان حکومت نداریم و حکومت حق، از آن ما نیست. بلکه ائمه لحظه ای از اینکه حکومت حق ایشان است تردیدی نداشتند. اما این آرمان به دلیل بعضی موانع موجود قابل تحقق نبود.

حال امروزه سخن از آرمان عدالت می گوئیم. حرف ما این است که در شرایط کنونی که در واقع شرایط سیطره و غلبه مدرنیته هاست و تمدن مدرن بر همه شئون ما اثر گذاشته یک وضعیت خاصی پیش آمده؛ و ما ابتدا باید به این وضعیت آشنا باشیم که این آرمان تا چه اندازه قابل تحقق است. عدالت آرمانی مفهومی بسیار وسیع است. اینگونه که عدالت در حدیث و سخن معنا شده: عدل چه بود؛ وضع در موضوعش. ظلم چه بود؛ وضع در ناموضوعش. با این معنا که در حدیث هم چنین چیزی هست. از حضرت امیر (ع) پرسیدند که عدل چیست؟ حضرت فرمودند: با فهم معنای عدل ظلم هم مشخص می شود. وقتی چیزی در جای خودش نباشد ظلم است. این مفهوم بسیار وسیعی دارد. عدالت اقتصادی ، اجتماعی ، قضایی ، سیاسی ، اعتقادی؛ که شاید عدالت اعتقادی در صدر همه باشد. یعنی اینکه یک جامعه و کسانی که در واقع بر حکومت تکیه زده اند لیاقت حکومت را داشته باشند. آنجا عدالت سیاسی وجود دارد.

حقیقت این است که وقتی که ما می خواهیم سخن از عدالت آن هم در یک بعد خاص بگوییم باید در همه وجوه آن را در نظر داشته باشیم. در واقع اینطور نیست که در جامعه ای با حاکمیت غیر عادلانه و غیر شایسته بتوانیم عدالت اقتصادی یا قضایی را محقق کنیم. در جامعه ای فرض کنید که حاکمان و حاکمیت به طور نسبی شایسته هستند، اما عدالت اعتقادی و عقیدتی وجود ندارد، جامعه در سطح عقاید ، جهان بینی و نگرش ها دچار جابجایی هاست. و انحرافات و اشکالات ظلم است. ظلم اعتقادی. یعنی اینکه عقاید جای خود نیستند و آن صحت و استحکام خود را ندارند. باز هم عدالت محقق نمی شود. اگر حکومت و نظامی به تمام ابعاد عدالت نظر داشته باشد نقطه عزیمت آن نقطه درستی خواهد بود. ما که سخن از عدالت می گوئیم اگرچه ممکن است تاکید بیشتر ما بر عدالت اقتصادی و اجتماعی باشد اما به آن ابعاد هم نظر داریم. پس عدالت اعتقادی بسیار مهم است. جامعه ای که اعتقاد درستی نداشته باشد و جهان بینی آن درست نباشد به اقسام و وجوه دیگر عدالت نمی رسد. از طرفی عدالت سیاسی هم اهمیت دارد. اگر حاکمیت شایستگی نداشته باشد و افرادی که بر کرسی حکومت تکیه زده اند جایگاه شان آن نباشد، باب عدالت در ابواب مختلف بسته است. یا اگر باشد، چیز ناقصی خواهد بود. در جای خود ثابت شد که حکومت در صورتی عادل خواهد بود که این صاحبان حکومت، انبیاء باشند یا ائمه معصومین یا افرادی که از سمت ائمه و معصومین نیابت داشته باشند و غیر از انبیاء و ائمه و نایبان جامع الشرایط ایشان کسان دیگر از نظر مبانی دینی مشروعیت حکومت ندارند. مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه مقدمه ای دارند و در آن به نکته بسیار ظریفی اشاره می نمایند: الخلیفه ثم الخلیقه. خداوند ابتدا عالم را با خلیفه شروع کرد و بعد با خلیقه و مردم. «اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه» خداوند به فرشتگان نمی گوید که من می خواهم بشر خلق کنم، آدم بیافرینم و زن و مرد خلق کنم و بعد اینها نیاز به هادی و حاکم عادل دارند. از همان ابتدای سخن، حرف از خلیفه است. در واقع قوام جوامع بشری قبل از هر چیز به وجود حاکمان شایسته است که این نکته بسیار مهمی است. حتی در تعابیر داریم که «ولو للحجه و لساخط الارض» یعنی قوام جوامع بشری از نظر سیاسی و اجتماعی تنها به وجود حاکمان عادل نیست بلکه قوام تکوینی و طبیعی این عالم به وجود حجت است. اگر حجت نباشد، آن خلیفه و راهبر معصوم نباشد اهل زمین دچار مشکل خواهند شد و ما در مورد حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف این تعبیر را داریم که «وبیمنه رزق الوراء» خداوند به برکت وجود امام حی، عالم را روزی می دهند. شاید ماجرای عمر بن عبدالعزیز را شنیده باشید که ایشان از حاکمان نسبتاً عادل عباسی بوده است. البته اگر در معنای عدالت کمی تسامح کنیم. 2 ـ 3 سال بیشتر حکومت نداشت ولی منشاء خیر بسیاری بود. از جمله اینکه لعن بر حضرت امیر (ع) را که خلفای عباسی در خطبه های نماز و سخنرانی ها لازم می دانستند را حذف نموده و خدمات دیگر... او برخوردهای شایسته و منصفانه با ائمه معصومین و با سادات علوی داشت اما زمانی که عمر بن عبدالعزیز فوت نمود، فردی خدمت امام صادق(ع) رسید(یا امام کاظم(ع)) به حضرت گفت که عمر بن عبدالعزیز فوت کرد و زمین و اهل زمین بر او گریه می کنند. که او شخصی عادل بود. حضرت فرمود بله زمین و اهل زمین بر او گریه می کنند ولی آسمان و اهل آن بر او لعن می فرستند. آن شخص سوال نمود دلیل مسئله چیست؟ امام فرمود: چون عمر بن عبدالعزیز بر جایگاهی تکیه زده بود که شایسته او نبود، حکومت شأن او نبود. درست است که خدماتی داشت و عملکردش با خلفای دیگر عباسی فرق داشت ولی در جایگاهی نشسته بود که جای او نبود. و این مسئله عدالت سیاسی را می رساند.

 

بازگشت

 
 

copy right © 2008-2010 Tarikhaneh.com all right reserved. all graphics copy right by Tarikhaneh